تبلیغات
اعجاز قرآن - وجود باطن براى قرآن

**** بــــــــه وبــــــــلاگ اعــــــــجاز قــــــــرآن خــــــوش آمـــــــدیــــــد****
تماس با مدیر

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی: 
                 
کتابخانه دیجیتال قرآنی

درباره ما
هدف این وبلاگ آشنایی دوستان با قرآن كریم فضائل، آثار و فوائد دنیایى و آخرتى است. و عبادت برتر، برخوردارى از ثواب فرشتگان و پیامبران، هم‌نشینى با فرشتگان، پیمودن درجات كمال و ترقى در بهشت، درمان بیمارى‌هاى روحى، رفع غم و اندوه، روشنایى دیدگان، مونس تنهایى، عمر با بركت و استجابت دعا است. ان شاء الله که بتوانیم گامی کوچکی در راستای این هدف بلند برداریم
نویسندگان
پیوندهای روزانه
صفحات جانبی
» گالری

برای دیدن گالری کلیک کنید
آماروبلاگ
» کل بازدید :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» تعداد نویسندگان :
» تعداد کل پست ها :
» آخرین بازدید :
» آخرین بروز رسانی :
پیوندهای ویژه

قافله السابقون
قرآن آنلاین بسیار نفیس
قرآن خطی طرح کتابت
تالار گفتمان وب سایت ختم قرآن مجید
وب سایت ختم صلوات

شمیم طوبی (ایستگاه آخر)
وب سایت ظهور 
ضریح
فرشتگان

وبلاگ اعجاز قرآن
ختم صلوات
ختم صلوات
تدبر در آیات نور |مطلب تصادفی سوره ای از قرآن سفرمجازی به اماکن مذهبی شریفه ای از نور پخش مستقیم اماکن مذهبی دانشنامه مهدویت حدیث روز
+ نوشته شده توسط هادی آقابیگی در سه شنبه 16 اردیبهشت 1393 و ساعت 10:24 ب.ظ | نظرات()

Jame-mosque-of-Yazd00

دراین باره، در سه مقام بحث مى‏كنیم:

1- امكان عقلى:

وجود باطن براى قرآن - بلكه براى هر سخنى - نه امتناع عقلى دارد و نه قبح عقلایى. به عبارت دیگر، اگر گوینده‏اى از كلام خود دو معنا را قصد كند، یك معنا را بر مبناى قواعد ادبى و اصول عقلایى محاوره با دلالت آشكار افاده كند و معناى دیگر را بر مبناى رمز و رازى ویژه با دلالت پنهان افاده نماید، به نحوى كه تنها بعضى از خواص - كه از راز و رمز آن باخبرند - آن را بفهمند، كارى ممكن و معقول است; نه برهانى عقلى بر استحاله آن وجود دارد و نه عقلا آن را قبیح و ناپسند مى‏دانند، بلكه چه بسا بتوان گفت: اصولا یكى از عناصر اصلى در آفرینش آثار ادبى هنرى برخوردار بودن لفظ از دو بعد آشكار و نهان است و هرچه قدرت ادبى و ذوق هنرى گوینده بیش‏تر باشد، بعد نهانى كلام عمیق‏تر خواهد بود و بر این اساس، چون قرآن كلام خداست و به تعبیر بعضى از روایات، خداى سبحان در آن تجلى كرده، طبیعى است كه قرآن از عمیق‏ترین بطون و بعد نهانى برخوردار بوده و در این ویژگى نیز در حد اعجاز باشد. بنابراین، نه تنها وجود باطن براى قرآن امتناع عقلى و قبح عقلایى ندارد، بلكه چه بسا، بعد نهانى داشتن كلام، كمال و امتیازى بوده و فقدان آن در كتابى چون قرآن بعید و دور از انتظار باشد.

2- نظرات دانشمندان‏گرچه نظر برخى از مفسران درباره باطن داشتن قرآن به دست نیامد، (5) اما جمع كثیرى از مفسران، محدثان، دانشمندان علوم قرآنى و محققان علم اصول مانند طبرى در جامع البیان، (6) شیخ طوسى‏رحمه الله در تبیان، (7) بغوى در معالم التنزیل، (8) ابن عربى در تفسیر القرآن الكریم، (9) فیض كاشانى‏رحمه الله در صافى (10) و اصفى، (11) قاسمى در محاسن التاویل، (12) جنابذى در بیان السعادة، (13) علامه طباطبائى‏رحمه الله در المیزان، (14) عیاشى‏رحمه الله در كتاب التفسیر، (15) طحاوى در مشكل الآثار، (16) علامه مجلسى‏رحمه الله در بحارالانوار، (17) محدث بحرانى‏رحمه الله در البرهان فى تفسیر القرآن، (18) زركشى در البرهان فى علوم القرآن، (19) سیوطى در الاتقان، (20) زرقانى در مناهل العرفان، (21) شاطبى در الموافقات، (22) آخوند خراسانى‏رحمه الله در كفایه، (23) محقق اصفهانى‏رحمه الله در نهایة الدرایة، (24) میرزاى آقا ضیاء عراقى در نهایة‏الافكار، (26) آیة‏الله بروجردى‏رحمه الله در نهایة‏الاصول، (27) آیة‏الله حكیم‏رحمه الله در حقائق الاصول، (28) آیة‏الله خویى‏رحمه الله در محاضرات (29) و جمعى دیگر (30) وجود باطن براى قرآن را مفروغ عنه و مسلم دانسته و به اجمال یا تفصیل، از كیفیت و چگونگى آن بحث نموده و یا به وضع عنوان براى روایات آن اكتفا كرده‏اند. عده‏اى نیز با صراحت، از وجود آن خبر داده‏اند كه برخى كلمات آنان در این‏جا یادآورى مى‏شود:

غزالى در احیاءالعلوم چنین آورده است:

بدان هر كس گمان كند كه براى قرآن جز آنچه ظاهر تفسیر ترجمه مى‏نماید، معنایى نیست، از حد دانش خود خبر داده و در خبر دادن از دانش خود به واقع اصابت كرده، ولى در قضاوتش كه همه خلق را به درجه و مرتبه پایین دانش خود برگردانده‏خطاكرده است، بلكه‏اخباروآثاردلالت‏مى‏كندبراین كه در معانى قرآن،براى صاحبان‏فهم‏میدان وسیعى است. (31)

آلوسى در روح المعانى چنین گفته است:

سزاوار نیست‏براى كسى كه كم‏ترین بهره‏اى از عقل، بلكه كم‏ترین ذره‏اى از ایمان دارد، اشتمال قرآن را بر باطن‏هایى كه مبدء فیاض بر باطن هر یك از بندگانش كه بخواهد افاضه نماید، انكار كند. (32)

ابن تیمیه با این كه حدیث «للقرآن باطن و للباطن باطن الى سبعة ابطن‏» را مجعول دانسته، (33) درباره باطن چنین گفته است:

هرگاه مراد از علم باطن آن علمى باشد كه از بیش‏تر یا بعضى از مردم پنهان است پس این علم بر دو نوع است: 1- باطنى كه با علم ظاهر مخالف است; 2- باطنى كه با علم ظاهر مخالف نیست. قسم اول باطل است... اما قسم دوم همانند كلام در علم ظاهر، گاه حق است و گاه باطل; زیرا وقتى مخالف با ظاهر نباشد بطلانش از حیث مخالفت‏با ظاهر معلوم، محرز نیست. پس اگر معلوم شود كه آن حق است پذیرفته مى‏شود و اگر دانسته شود كه آن باطل است رد مى‏شود، وگرنه از آن خوددارى مى‏گردد. (34)

محمدحسین ذهبى نیز با این كه بر صاحب مرآة‏الانوار كه به اشتباه، او را عبداللطیف گازرانى نامیده (35) در قول به بطون داشتن قرآن به دلیل روایات متواتر، اشكال كرده و گفته است: «آن احادیث فراتر از این‏كه مجعول باشد، نیست‏»، درباره وجود ظاهر و باطن براى قرآن چنین گفته است:

امامیه دوازده امامى مى‏گویند: «به راستى، قرآن ظاهرى و باطنى دارد» و این حقیقتى است كه آنان را بر آن تقریر مى‏نماییم و پس از آن‏كه در نزد ما روایات صحیحى است كه این مبدا را در تفسیر تثیبت مى‏كند، با آن‏ها در این حقیقت معارضه نمى‏كنیم. (36)

تفتازانى در كتاب «المختصر» (شرح العقائد النسفیه) (37) در شرح كلام نسفى كه گفته است: «(معناى) نصوص بر طبق ظاهر آن‏ها است و عدول كردن از ظاهر آن‏ها به معناهایى كه اهل باطل ادعا مى‏كنند، الحاد است‏»، چنین آورده:

ملحدان را باطنیه نامیده‏اند به دلیل ادعاى آنان كه (معناى) نصوص بر طبق ظاهر آن‏ها نیست، بلكه براى آن‏ها معانى باطنیه‏اى است كه جز معلم آن را نمى‏شناسد و مقصود آنان از این ادعا نفى شریعت - به صورت كلى - است. اما آنچه را كه بعضى از محققان بدان قایل شده‏اند كه (معناى) نصوص بر طبق ظواهرآن‏هاست و هم‏چنین درآن نصوص، اشاره‏هایى پنهانى بر معانى دقیقى وجود دارد كه بر ارباب سلوك منكشف مى‏شود وتطبیق بین آن‏ها و ظواهرى كه مراد است، ممكن مى‏باشد، این‏ازكمال ایمان و محض عرفان است. (38)

زركشى در برهان پس از ذكر عبارات و اشارات و لطایف و حقایق براى قرآن گفته است: «و براى هر یك وصف ظاهر و باطنى است‏» و پس از ذكر سخنى از ابوالدردا و ابن مسعود، از ابن سبع در شفاء الصدور چنین نقل كرده است:

آنچه را ابوالدردا و ابن مسعود گفته‏اند، به مجرد تفسیر ظاهر حاصل نمى‏شود و بعضى از علما گفته‏اند: براى هر آیه‏اى شصت هزار فهم است و آنچه از فهم بقیه آن باقى مانده بیش‏تر است. (39)

ابوالحسن عاملى اصفهانى در مرآة‏الانوار چنین مى‏نویسد:

از نمایان‏ترین و آشكارترین چیزها و واضح‏ترین و مشهورترین مسائل آن است كه براى هر آیه‏اى از كلام‏الله مجید و هر فقره‏اى از كتاب‏الله حمید ظهرى و بطنى و تفسیرى و تاویلى است، بلكه همان‏گونه كه از روایات مستفیضه ظاهر مى‏شود، براى هر آیه و فقره‏اى از آن هفت‏بطن و هفتاد بطن است. (40)

و در فصل چهارم از كتاب خود چنین آورده است:

«هر كس ظاهر قرآن را انكار كند، كافر است، اگرچه به باطن آن اقرار داشته باشد... و هم‏چنین است عكس آن. (41) »

میرزا محمد مشهدى‏رحمه الله در كنزالدقائق آورده است:

بدان كه براى قرآن بطنى است و براى آن بطن نیز بطنى است و براى آن ظهرى است و براى آن ظهر نیز ظهرى است. پس هرگاه از آنان (یعنى معصومان): سخنى (در معناى قرآن) به تو رسید (و دلالت مى‏كرد) كه براى قرآن باطنى است، آن را انكار مكن; زیرا آنان به آن (قرآن) داناترند. (42)

فیض كاشانى‏رحمه الله در المحجة‏البیضاء، همان كلام غزالى را بدون كم و كاست آورده (43) و در تفسیر صافى نیز در مقدمه هشتم، پس از نقل روایات «سبعة احرف‏» فرموده است:

جمع بین روایات این است كه گفته شود براى قرآن هفت قسم آیات است و براى هر آیه‏اى هفت‏بطن است. (44) »

شایان ذكر است كه برخى از خصوصیات آراى مزبور قابل مناقشه است، اما غرض از ذكر آن‏ها در این‏جا، تنها توجه دادن به این است كه وجود باطن براى قرآن مورد قبول دانشمندان شیعه و سنى است، ولى درستى یا نادرستى این آرا و خصوصیات آن‏ها مجال دیگرى مى‏طلبد. بنابراین، مى‏توان گفت: هرچند مسلك باطنیه كه گفته‏اند ظاهر آیات كریمه مراد نیست و تنها باطن آیات مراد است نزد مفسران و دانشمندان علوم قرآنى مردود است و یا صحت‏بعضى از معانى باطنى، كه براى آیات كریمه ذكر شده، مورد اختلاف است، ولى اصل وجود باطن براى قرآن مورد قبول دانشمندان شیعه و سنى است و در این زمینه تاكنون نظر مخالفى دیده نشده است.

3- ادله اثباتى

در قرآن كریم، كلمه «باطن‏» در مورد قرآن و مفاهیم آن به كار نرفته است و آیه‏اى نیز سراغ نداریم كه مستقیما و با صراحت، از وجود باطن براى قرآن خبر دهد، ولى از بعضى آیات به ضمیمه بعضى مقدمات، به خوبى استفاده مى‏شود كه معانى و معارف قرآن منحصر به احكام و معارفى كه از ظاهر آیات كریمه فهمیده مى‏شود، نیست و روایات بسیارى نیز با مضامین گوناگون به روشنى بر این دلالت دارد كه قرآن داراى ظاهر و باطن است و افزون بر معانى ظاهر، معارف باطنى ویژه‏اى را نیز دربر دارد كه تنها راسخان در علم، توان فهم آن را دارند.

پس هرچند ادله اثباتى وجود باطن براى قرآن منحصر به روایات نیست و به آیات قرآن نیز مى‏توان استناد كرد، ولى چون دلالت روایات بر این مطلب آشكارتر است و عمدتا مستند بسیارى از دانشمندان نیز روایات است، در این نوشتار كه مجال تفصیل نیست، به ذكر روایات بسنده مى‏شود.

روایات دال بر وجود باطن براى قرآن بسیار است و مى‏توان آن‏ها را به چند دسته تقسیم كرد. براى اجتناب از اطاله كلام، به ذكر نمونه‏اى از هر دسته بسنده مى‏شود و نشانى سایر روایات در یادداشت‏هاى آخر مقاله ذكر مى‏گردد. قابل ذكر است كه از مصادر روایى اهل تسنن نیز روایاتى خواهد آمد تا براى آنان نیز قابل اعتماد باشد.

دسته اول: این دسته روایاتى است كه به صراحت‏خبر مى‏دهد قرآن دارى ظهر و بطن است و یا وجود ظاهر و باطن را براى قرآن مسلم و مفروغ عنه به شمار آورده است. به عنوان نمونه:

... عن امیرالمؤمنین‏علیه‏السلام (فى حدیث له مع معاویة)...: «و انى سمعت رسول‏الله‏صلى الله علیه وآله یقول لیس من القرآن آیة الا و لها ظهر و بطن ...» (45)

«عن ابى جعفرعلیه‏السلام: «ما یستطیع احد ان یدعى انه جمع القرآن ظاهره و باطنه غیر الاوصیاء. (46) »

در این روایت، وجود ظاهر و باطن براى قرآن مسلم به شمار آمده و تردیدى نیست كه منظور از ظاهر، معارفى است كه از ظاهر آیات فهمیده مى‏شود و منظور از باطن، معارف باطنى آیات است و این روایت دلالت مى‏كند تنها اوصیا هستند كه جامع مطلق معارف ظاهرى و باطنى قرآن و آگاه به آن مى‏باشند. از ابن مسعود روایت‏شده كه رسول خداصلى الله علیه وآله فرمودند:

«انزل القرآن على سبعة احرف لكل آیة منها ظهر و بطن.» (47)

قابل ذكر است كه این حدیث از صحیح ابن حبان است. او در مقدمه كتابش گفته است: ما در این كتاب، احتجاج نمى‏كنیم، مگر به حدیثى كه در هر راوى آن پنج صفت جمع باشد: 1- عدالت; 2- شهرت در صدق حدیث;3- عقل (ادراك) به آنچه حدیث مى‏كند; 4- علم به معانى آثار; 5- خالى بودن خبر او از تدلیس. (48)

همچنین هیثمى در مجمع الزوائد، پس از اخبار به این‏كه بزار و ابویعلى در الكبیر و طبرانى در الاوسط این حدیث را روایت كرده‏اند، گفته است: رجال (راویان) یكى از این دو ثقه هستند. (49) بنابراین، سند این روایت نزد اهل تسنن صحیح و موثق است. نشانى هفت روایت دیگر از این دسته را در پى‏نوشت‏ها بنگرید. (50)

دسته دوم: این روایات ضمن خبر از وجود باطن براى قرآن یا مسلم دانستن آن مشخصاتى را نیز براى ظاهر و باطن بیان كرده است. نمونه این روایات عبارت است از:

فضیل گوید: از ابو جعفر (امام محمدباقر)علیه‏السلام درباره روایت «هیچ آیه‏اى از قرآن نیست، مگر این‏كه براى آن ظهرى و بطنى است‏» سؤال كردم، فرمود:

«ظهر آن تنزیل آن است و بطن آن تاویل آن...» (51)

از این روایت، كه سند آن نیز معتبر است، (52) استفاده مى‏شود كه صدور روایت مورد سؤال و وجود ظهر و بطن براى آیات كریمه قرآن در آن زمان قطعى بوده است. از این رو، امام‏علیه‏السلام در پاسخ سؤال فضیل، معناى ظهر و بطن را بیان فرمودند و درباره صدور آن و اصل وجود ظهر و بطن براى قرآن، سخنى نفرمودند. بنابراین، دلالت روایت‏بر وجود باطن براى قرآن آشكار است. نشانى روایت دیگر از این دسته در پى‏نوشت‏ها خواهد آمد. (53)

دسته سوم: برخى روایات ضمن خبر از وجود ظاهر و باطن براى قرآن، باطنى از قرآن یا معناى بطنى آیه‏اى از آن را نیز بیان كرده است. نمونه این دسته بدین قرار است: از محمد بن منصور روایت‏شده:

سالت عبدا صالحا عن قول الله عز و جل «قل انما حرم ربى الفواحش ما ظهر منها و ما بطن.» قال: «فقال: "ان القرآن له ظهر و بطن فجمیع ما حرم الله فى القرآن هو الظاهر و الباطن من ذلك ائمة الجور و جمیع ما احل الله فى الكتاب هو الظاهر و الباطن من ذلك ائمة الحق.» (54)

دلالت این روایت‏بر وجود ظاهر و باطن براى قرآن آشكار است. نكته مفیدى كه در این حدیث وجود دارد این است كه در ابتدا خبر داده كه قرآن داراى ظهر و بطن است، سپس با تعبیر «ظاهر و باطن‏» آن ظهر و بطن را تفسیر كرده و این شاهدى است‏بر این‏كه منظور از ظهر و بطن قرآن در سایر روایات همان ظاهر و باطن آن است.

از عبدالله بن سنان روایت‏شده:

اتیت ابا عبدالله‏علیه‏السلام فقلت له: جعلت فداك ما معنى قول الله عز و جل «ثم لیقضوا تفثهم.» قال: «اخذ الشارب و قص الاظافیر و ما اشبه ذلك.» قال: قلت: جعلت فداك فان ذریحا المحاربى حدثنى عنك انك قلت: "لیقضوا تفثهم" لقاء الامام و "لیوفوا نذورهم" تلك المناسك.» قال: «صدق ذریح و صدقت، ان للقرآن ظاهرا و باطنا و من یحتمل ما یحتمل ذریح؟» (55)

این روایت، كه سند آن نیز صحیح است، (56) ضمن آن‏كه خبر از وجود ظاهر و باطن براى قرآن داده، مصداقى از باطن آیه‏اى را نیز بیان كرده است. نكته دیگرى كه از این روایت استفاده مى‏شود این است كه نه تنها همه افراد توان فهم باطن آیات كریمه را ندارند، بلكه هر كس تحمل شنیدن و تاب پذیرفتن آن را نیز ندارد. نشانى نه روایت دیگر این دسته در پى‏نوشت‏ها آمده است. (57)

دسته چهارم: باتوجه به‏روایات دسته سوم، معلوم مى‏شود روایات بسیار دیگرى كه معانى و مصادیقى براى آیات و كلمات و حروف قرآن كریم بیان كرده - كه دلالت آیات و كلمات و حروف بر آن ظاهر نبوده و فهم آن بر مبناى قواعد ادبیات عرب و اصول محاوره براى همگان میسر نیست - در مقام بیان معناى باطنى آیات كریمه است، هرچند به باطن بودن آن معانى تصریح نشده باشد. پس مى‏توان آن روایات را دسته چهارم از روایات قرار داد. نمونه‏اى از آن روایات چنین است:

عبدالله بن سنان مى‏گوید:

سالت عن ابى عبدالله‏علیه‏السلام عن «بسم الله الرحمن الرحیم.» فقال‏علیه‏السلام: «الباء بهاء الله و السین سناء الله و المیم مجد الله و روى بعضهم ملك الله - و الله اله كل شى‏ء [و] الرحمن لجمیع العالم و الرحیم بالمؤمنین خاصة.» (58)

با توجه به این‏كه دلالت‏باء و سین و میم (بسم) بر بهاء و سناء و مجد (یا ملك) خدا بر مبناى قوعد ادبى و اصول محاوره آشكار نیست، معلوم مى‏شود این از معانى باطنى حروف مزبور است و رمز و راز ویژه‏اى دارد كه ما از آن آگاه نیستیم.

على بن جعفر از بردارش، موسى بن جعفرعلیه‏السلام درباره قول خداوند عز و جل «قل ارایتم ان اصبح ماؤكم غورا فمن یاتیكم بماء معین‏» مى‏فرماید:

قال: «اذا غاب عنكم امامكم فمن یاتیكم بامام جدید.» (59)

در این حدیث نیز با توجه به این كه آیه مزبور بر حسب دلالت ظاهرى و اصول محاوره، معنایى راكه براى آن روایت‏شده افاده نمى‏كند، پى مى‏بریم كه این یكى از معانى باطنى آن است.

از این‏گونه روایات بسیار است. نشانى تعداد دیگرى از آن‏ها در پى‏نوشت‏ها آمده است. (60) از همین قبیل است روایاتى كه خبر مى‏دهد حضرت على‏علیه‏السلام در تفسیر هر حرفى از حروف «الحمد» یك ساعت تمام سخن گفته (61) یا فرموده است: اگر بخواهم هفتاد شتر از تفسیر فاتحة الكتاب بار خواهم نمود (62) و یا آن‏كه شرح معانى الف فاتحه بار چهل شتر خواهد شد; (63) زیرا معلوم است كه این مطالب را از دلالت‏هاى ظاهرى «الحمد» و «فاتحه‏» نمى‏توان به دست آورد.

گرچه این سه روایت‏سند قابل اعتمادى ندارد ولى، هم در كتاب‏هاى شیعه نقل شده و هم در كتاب‏هاى اهل تسنن، و در تایید مدعا مى‏توان از آن‏ها نیز استفاده كرد.

هم‏چنین مى‏توان از این قبیل به شمار آورد روایاتى را كه مى‏گوید: تاویل هر حرفى از قرآن بر وجوهى است; (64) همانا یك اسم از قرآن در وجوه بى‏شمارى است كه اوصیاء آن را مى‏فهمند; (65) شخص، فقیه كامل نمى‏شود تا براى قرآن وجوهى قرار دهد; (66) تفسیر قرآن بر هفت‏حرف یا هفت وجه است: برخى از آن تحقق یافته و برخى از آن هنوز به وجود نیامده و ائمه اطهارعلیهم‏السلام آن را مى‏شناسند. (67) و یا روایتى كه براى عرش و كرسى در وجهى، معنایى ذكر مى‏كند و در وجه دیگر، معناى دیگرى را. (68)

همه این روایات دلالت التزامى دارند بر این‏كه معارف قرآن منحصر به آنچه از ظاهر آن بر مبناى قواعد ادبى و اصول محاوره فهمیده مى‏شود، نیست.

دسته پنجم: روایاتى وجود دارد كه خبر مى‏دهد خداوند كلامش را سه قسمت كرده است: قسمتى از آن را جز خدا و ملائكه و راسخان در علم نمى‏دانند و حتى كسانى كه از صفاى ذهن و لطافت‏حس و تمیز و ادراك صحیح نیز برخودار باشند یاراى فهم آن را ندارند (69) و یا مى‏گوید: كتاب خدا بر چهار چیز بنا شده است: بر عبارت، اشاره، لطایف و حقایق و فهم لطایف را به اولیا و فهم حقایق را به انبیاعلیهم‏السلام اختصاص مى‏دهد. (70) این روایات گرچه به كثرت روایات قبل نیست و یكى از آن‏ها در احتجاج طبرسى‏رحمه الله آمده كه هر چند مسند (71) بوده، ولى سند آن در دست نیست - و روایت دیگر نیز مرسل است، اما دلالت آن دو بر منحصر نبودن معارف قرآن به ظواهر آن و وجود معارف باطنى براى آن حتى معارفى كه خواص داراى صفاى ذهن و لطافت‏حس نیز از فهم آن ناتوان هستند، آشكار است و براى تایید مدعا، از این دسته نیز مى‏توان استفاده كرد.

دسته ششم: روایات فراوانى در كتاب‏هاى شیعه و سنى ذكر شده و گویاى آن است كه ثلث‏یا ربع قرآن درباره اهل‏بیت نبى‏اكرم‏علیهم‏السلام و ثلث‏یا ربع دیگر آن درباره دشمنان آن‏ها نازل شده است. این روایات با توجه به این كه ثلث‏یا ربع قرآن بر حسب دلالت‏هاى ظاهر آن‏درباره اهل‏بیت‏علیهم‏السلام یا دشمنان آنان نیست، دلالت التزامى دارد بر این‏كه قرآن كریم غیر از دلالت‏هاى ظاهر آن دلالت‏هاى باطنى دیگر نیز دارد كه با توجه به آن ثلث‏یا ربع آن درباره اهل‏بیت‏علیهم‏السلام و ثلث‏یا ربع دیگر آن درباره دشمنان آنان نازل شده است. نمونه این روایات چنین است: موثقه (72) ابوبصیر: عن ابى‏جعفرعلیه‏السلام، قال: «نزل القرآن اربعة ارباع: ربع فینا و ربع فى عدونا و ربع سنن و امثال و ربع فرائض و احكام.» (73)

روایت اصبغ بن نباته:

قال على‏علیه‏السلام: «نزل القرآن ارباعا فربع فینا و ربع فى عدونا و ربع فى تفسیر سنن و امثال و ربع فرائض و احكام فلنا كرائم القرآن.» (74)

نشانى روایات دیگر از این دسته را در پى‏نوشت‏هاى آخر مقاله (75) و بیان جمع بین روایات ثلث و ربع را در تفسیر صافى (76) و مرآة‏العقول (77) بنگرید.


نتیجه‏گیرى

تا این‏جا، شش دسته از روایات دال بر وجود باطن براى قرآن ذكر گردید. در روایات دسته اول تا سوم(سى و یك روایت) از ظهر و بطن یا ظاهر و باطن قرآن سخن به میان آمده یا با صراحت از وجود ظهر و بطن براى قرآن خبر داده شده است. یا وجود آن امرى مسلم به شمار آمده و معناى ظهر و بطن یا معناى باطنى برخى آیات و یا اختصاص دانستن همه ظاهر و باطن قرآن به اوصیا در آن روایات بیان شده است و به هر حال، همه این روایات با صراحت، بر وجود باطن براى قرآن دلالت دارد. این روایات هم در مصادر روایى اهل تسنن آمده است و هم در مصادر روایى شیعه. در بین آن‏ها هم روایت صحیح در نزد اهل تسنن هست مانند روایت ابن مسعود، در دسته اول كه از صحیح ابن حبان نقل شد و نزد اهل سنت صحیح السند بود و هم روایت صحیح در نزد شیعه مانند روایت فضیل در دسته دوم و صحیح عبدالله بن سنان در دسته سوم كه نزد شیعه صحیح السند مى‏باشند. بنابراین، همین سه دسته روایت‏براى اثبات باطن براى قرآن كافى است، ولى در عین حال، سه دسته دیگر براى تقویت اثبات مدعا یادآور گردید. روایات دسته چهارم تا ششم، هریك به وجهى بر وجود باطن براى قرآن دلالت التزامى دارند. در خصوص روایات دسته چهارم،علامه مجلسى‏رحمه الله درج‏23و24 بحارالانوار در67 باب،1507 روایت در بیان آیات مربوط به فضل اهل‏بیت‏علیهم‏السلام و شیعیانشان و قدح دشمنان آنان آورده كه قسمت عمده‏اى از آن‏ها به نحو تاویل بیان معناى باطنى آیات كریمه است.

با توجه به آنچه ذكر شد تواتر روایات دال بر وجود باطن براى قرآن قطعى است; زیرا با این‏كه همه روایات استقصا نشده است، اما دلالت روایات مذكور بر وجود باطن براى قرآن در چهار دسته، به نحو دلالت مطابقى و در دو دسته، به نحو دلالت التزامى است. پس مى‏توان گفت: روایات متواتر بر وجود باطن براى قرآن دلالت آشكار دارد و در اصل وجود باطن براى قرآن - كه همه روایات مزبور بر آن دلالت دارند - تردیدى نیست، ولى خصوصیاتى را كه تك‏تك روایات در مورد باطن قرآن افاده مى‏كنند به تحقیق و بررسى سندى و دلالى آن روایات از حیث مقتضى و مانع نیاز دارد و بدون تحقیق، نمى‏توان به آن ملتزم شد

منبع:تییان






سه شنبه 17 مرداد 1396 10:27 ق.ظ
Your style is very unique compared to other people I've read stuff from.

Many thanks for posting when you've got the opportunity, Guess I will just book mark
this page.
شنبه 14 مرداد 1396 06:14 ب.ظ
Very good article! We will be linking to this particularly great content on our
website. Keep up the great writing.
سه شنبه 2 خرداد 1396 11:11 ق.ظ
I'm no longer positive where you are getting your information, but great topic.
I needs to spend a while learning more or figuring out more.
Thank you for fantastic info I was looking for this information for my mission.
دوشنبه 21 فروردین 1396 10:33 ق.ظ
I am sure this piece of writing has touched all the internet viewers, its really
really pleasant piece of writing on building up new webpage.
شنبه 12 فروردین 1396 07:47 ب.ظ
Hi! I'm at work browsing your blog from my new iphone 4!
Just wanted to say I love reading through your blog and look forward to all your posts!
Keep up the fantastic work!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
منوی اصلی
آرشیو مطالب
موضوعات مطالب
ابر برچسب‌ها
نظرسنجی
بیشتر علاقه مند به طرح کدام مباحث در وبلاگ اعجاز قرآن می باشید؟






نقشه وبلاگها
پایگاه اعجاز قرآن
لوگو جشنواره ها

پایگاه اعجاز قرآن
انجمن های قرآنی

رمزینه وبلاگ
رمزینه

My QR-Code

اعجاز قرآن
درباره قرآن

"اَعلى"بسم الله الحمن الرحیم.سَبِّحِ اسْمَ رَبِّکَ الْأَعْلَى (۱)الَّذِی خَلَقَ فَسَوَّى (۲)وَالَّذِی قَدَّرَ فَهَدَى (۳)وَالَّذِی أَخْرَجَ الْمَرْعَى (۴)فَجَعَلَهُ غُثَاء أَحْوَى (۵)سَنُقْرِؤُکَ فَلَا تَنسَى (۶)إِلَّا مَا شَاء اللَّهُ إِنَّهُ یَعْلَمُ الْجَهْرَ وَمَا یَخْفَى (۷)وَنُیَسِّرُکَ لِلْیُسْرَى (۸)فَذَکِّرْ إِن نَّفَعَتِ الذِّکْرَى (۹)سَیَذَّکَّرُ مَن یَخْشَى (۱۰)وَیَتَجَنَّبُهَا الْأَشْقَى (۱۱)الَّذِی یَصْلَى النَّارَ الْکُبْرَى (۱۲)ثُمَّ لَا یَمُوتُ فِیهَا وَلَا یَحْیَى (۱۳)قَدْ أَفْلَحَ مَن تَزَکَّى (۱۴)وَذَکَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّى (۱۵)بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَیَاهَ الدُّنْیَا (۱۶)وَالْآخِرَهُ خَیْرٌ وَأَبْقَى (۱۷)إِنَّ هَذَا لَفِی الصُّحُفِ الْأُولَى (۱۸)صُحُفِ إِبْرَاهِیمَ وَمُوسَى (۱۹)

دانلود نرم افزار
قرآن برای اندروید

طرح نهضت ملی حفظ قرآن کریم ( نور )
دارالقرآن قرآن كریم
خانواده ختم قرآن كریم
خبرگزاری پانا
ستاداقامه نماز
اوقات شرعی
نهج البلاغه
شبكه سیمای قرآن