تبلیغات
اعجاز قرآن - تدبر در قرآن قسمت دوم

**** بــــــــه وبــــــــلاگ اعــــــــجاز قــــــــرآن خــــــوش آمـــــــدیــــــد****
تماس با مدیر

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی: 
                 
کتابخانه دیجیتال قرآنی

درباره ما
هدف این وبلاگ آشنایی دوستان با قرآن كریم فضائل، آثار و فوائد دنیایى و آخرتى است. و عبادت برتر، برخوردارى از ثواب فرشتگان و پیامبران، هم‌نشینى با فرشتگان، پیمودن درجات كمال و ترقى در بهشت، درمان بیمارى‌هاى روحى، رفع غم و اندوه، روشنایى دیدگان، مونس تنهایى، عمر با بركت و استجابت دعا است. ان شاء الله که بتوانیم گامی کوچکی در راستای این هدف بلند برداریم
نویسندگان
پیوندهای روزانه
صفحات جانبی
» گالری

برای دیدن گالری کلیک کنید
آماروبلاگ
» کل بازدید :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» تعداد نویسندگان :
» تعداد کل پست ها :
» آخرین بازدید :
» آخرین بروز رسانی :
پیوندهای ویژه

قافله السابقون
قرآن آنلاین بسیار نفیس
قرآن خطی طرح کتابت
تالار گفتمان وب سایت ختم قرآن مجید
وب سایت ختم صلوات

شمیم طوبی (ایستگاه آخر)
وب سایت ظهور 
ضریح
فرشتگان

وبلاگ اعجاز قرآن
ختم صلوات
ختم صلوات
تدبر در آیات نور |مطلب تصادفی سوره ای از قرآن سفرمجازی به اماکن مذهبی شریفه ای از نور پخش مستقیم اماکن مذهبی دانشنامه مهدویت حدیث روز
+ نوشته شده توسط هادی آقابیگی در چهارشنبه 5 تیر 1392 و ساعت 05:35 ب.ظ | نظرات()

اگر برای فهم یك آیه، با منطق اول پیش رویم، باید ابتدا همه‌ی مسائل نظری و فرضیات علمی را فراموش كنیم، تا بفهمیم كه آیه چه می‌گوید(یعنی در آن تدبر كنیم)، اما اگر منطق دوم را پیش بگیریم، برای فهم معنای آیه، باید همه‌ی فرضیات و مسائل نظری را جمع كرده و مقابل خود قرار دهیم و تسلیم آنها شویم و آیه را به هر یك از آنها كه مناسب‌تر است، «حمل» كنیم و بحث و تحقیق خود را بر آنها بنا كنیم نه بر خود آیه.(طباطبایی،1/ 8 ـ 9) شخص متدبر همواره با منطق «ماذا یقول القرآن» پیش می‌رود در حالیكه، هیچ تعهدی را نسبت به فرضیه یا نظریه‌ای خاص نپذیرفته است. در تدبر، قرآن نه محكوم بلكه حاكم و ناظر به همه چیز است، شخص متدبر در صورت مشاهده‌ی هرگونه تناقض و ناهمخوانی میان مسلمات علوم مختلف با قرآن، كلام خداوند را حاكم قرار داده و به تصحیح و بازنگری مسلمات صرفی و نحوی و كلامی و ... خواهد پرداخت. شخص متدبر از منظر قرآن، به همه چیز و همه ‌كس می‌نگرد نه بالعكس. از درون و خود قرآن، به سوی آن می‌رود و فهم قرآن را از خود قرآن می‌طلبد و می‌خواهد. حتی اگر حدیثی را نیز مخالف قرآن ببیند، آن را «به دیوار می‌كوبد»، چه رسد به گفته‌ها و پذیرفته‌های دیگران.

تدبر در‌ واقع همان «تفسیر قرآن به قرآن» است كه با تأسف، تاكنون مصادیق حقیقی آن كمتر تحقق یافته است. هر چند كه بسیاری از مفسران در مقدمه‌ی تفاسیر خود و یا در جای دیگر به این نكته اشاره كرده‌اند كه قرآن، خود نور است و همه چیز را قرآن روشن و تبیین می‌كند و چیز دیگری نمی‌تواند آن را تبیین نماید و ...، اما آنان عملاً قرآن را محكوم مسلمات علوم دیگر قرار داده‌اند.(همان، 11) امروزه، شاید جز یكی دو استثنا، تفسیری نمی‌توان یافت كه منطق مفسر در آن، فقط «ماذا یقول‌القرآن؟» بوده باشد، چراكه آنان، به هر یك از علوم اسلامی تعهداتی سپرده‌اند كه عمل به آنها با این منطق سازگار نیست. آنان متعهد شده‌اند كه قواعد و مسلمات صرفی، نحوی، اصولی، كلامی، فلسفی، فقهی و غیر آنها را به هر قیمتی كه هست ـ اگرچه منجر به تطبیق و تأویل آیات قرآن شود ـ حفظ كنند. بدیهی است اگر كسی در فهم قرآن متكی به خود قرآن باشد و با منطق «ماذا یقول‌القرآن؟» پیش رود، نمی‌تواند به این تعهدات شاقه عمل كند. این تعهد نسبت به تك‌تك «علوم اسلامی» و حتّی بعضاً علوم طبیعی وجود دارد. اما در قبال قرآن و خطوط و حدود معین شده در قرآن مجید، چنین تعهدی وجود دارد.»

گفتنی است كه در میان تفاسیر موجود، موارد بسیاری كه مصداق واقعی تفسیر قرآن ‌به ‌قرآن(تدبر) است، به چشم می‌خورد، و البته مطالبی كه گذشت به هیچ روی به معنای نادیده انگاشتن این موارد نخواهد بود. بلكه مقصود، آن است كه اصولاً روش حاكم در میان مفسران، روش خالص تفسیر قرآن با قرآن نبوده است. آری، اگر تفسیری صحیح و مطابق سیره و سنت پیامبراكرم صلی‌الله‌علیه و آل و اهل ‌بیت علیهم‌السلام باشد، واجد وجوه مثبت مذكور در اینجا خواهد بود و در این باب، نزاعی لفظی وجود ندارد. انسان در جریان تدبر در آیات الهی، با چشمه‌های جوشان و نامتناهی حكمت و معرفت روبرو می‌شود و با ذره ذره‌ی وجود خود، آیات قرآن را بی‌نیاز از هر علم دیگر می‌یابد، از تك‌تك كلمات و اشارات و الحان آیات، نكته و مطلب و مفهوم برداشت می‌كند و قوانین و قواعد حاكم در هستی را استنباط می‌نماید، در هر بار قرائت و تلاوت و استماع، جنبه‌های معرفتی جدیدی از آیات قرآن برای او مطرح و در شرایط و موقعیت‌های مختلف، معانی و مصادیق جدیدی از آیات برای او مكشوف می‌شود. از آنجا كه در تدبر، منطق «ماذا یقول القرآن؟» حاكم است، گفته‌های قرآن هیچ‌گاه تمامی نخواهد یافت. در تدبر قرار است كه قرآن سخن می‌گوید و وظیفه‌ای كه انسان در «تدبر حصولی» به عهده دارد، بنابر فرموده‌ی امیرالمؤمنین علیه‌السلام، «استنطاق» قرآن است(شریف رضی، نهج‌البلاغه، خطبه 157). قرآن كلام ناطقی است كه هیچ‌گاه نطق آن و تازه‌های حكمت‌های آن پایان نخواهد پذیرفت.

در تدبر قرار هر یك از آیات قرآن مثل چشمه‌ای است كه شخص متدبر همواره از آن بهره‌مند می‌گردد، نه یك ظرف آب، كه با یك یا چند بار برداشتن، تمامی پذیرد. در تفسیر مصطلح، پرونده‌ی هر یك از آیات و سوره‌ها جایی باز شده و بعد از ذكر مطالبی چند، بسته می‌شود. زیرا در این لوح نیز، بنابر این نیست كه تنها و تنها قرآن سخن بگوید. اگر دغدغه‌ی انسان، در فهم قرآن، «ماذا یقول القرآن؟» باشد، پرونده‌ی آیات و سوره‌ها، البته زمانی باز می‌شود اما هیچ‌گاه بسته نمی‌شود. زیرا بنا نیست كه حرف‌ها و گفته‌های قرآن پایان پذیرند. اما اگر به جای «استنطاق» قرآن، «حرف در دهان آن گذاشته شود»، البته پایان‌پذیر خواهد بود، زیرا در این صورت به جای قرآن و خداوند، انسان حرف می‌زند و حرف‌های او البته محدود خواهد بود. در صورت اول، قرآن، خود «أحسن‌الحدیث»(الزمر، 23) و منبع سخن و حكمت می‌باشد و بسان یك انسان بالغ، عالم و ناطق است كه نیازی به تعلیم او نیست. اما در صورت دوم، قرآن مثل یك بچه‌ی نابالغ است كه هنوز قدرت سخن گفتن ندارد و انسان باید دائماً حرف در دهان او بگذارد و به او تعلیم بدهد. در روایات آمده كه قرآن، «مائده و مأدبه‌ی الهی» است، یعنی یك سفره‌ی پر از غذاهای رنگارنگ و متنوع كه هركس به اندازه و متناسب اشتهای خود می‌تواند از آن بهره‌مند شود. «مأدبه» نقطه‌ی مقابل سفره‌ای است كه خالی از غذا باشد و انسان از بیرون غذا تهیه كند و بر سر آن سفره، تناول نماید.

در صورت اول، قرآن كم‌كم كهنگی خواهد پذیرفت و عادی و بشری خواهد شد. بسیارند كسانی كه با مطالعه‌ی تفسیر و ترجمه، قرآن برای آنان عادی شده است، در حالیكه آنان دست‌كم قبل از آن، با یك نظر آسمانی و حیرت‌زا و راز‌آلود به آیات قرآن می‌نگریستند، هرچند كه به ظاهر معنای تفسیری آن را نمی‌دانستند. امروزه، مشاهده می‌كنیم جوانی كه دغدغه‌ی فهم قرآن را دارد، ابتدا متوجه ترجمه‌های مختلف شده و به مطالعه‌ی آنها می‌پردازد. ترجمه‌ی قرآن او را قانع نمی‌كند. لذا به تفاسیر روی می‌آورد و آخرین امید او برای فهم قرآن، این است كه با مطالعه‌ی تفاسیر به حقیقت معانی آیات برسد و به قول مشهور، قرآن را بفهمد. بنابراین، او آخرین شانس خود را برای فهم قرآن امتحان می‌كند و به مطالعه‌ی تفسیر می‌پردازد. تفسیر نزد او كتابی است كه حق مطلب را در مورد معانی آیات ادا كرده است، همه‌ی مطالب و مقاصد قرآن را ذكر كرده و گفتنی‌های لازم را در مورد آیات بیان نموده است و عالی‌ترین قدمی كه انسان در راستای قرآن‌آموزی می‌تواند بردارد، عبارت از مطالعه‌ی تفسیر است. او با این دید شروع به مطالعه‌ی تفسیر می‌كند و بعد از مدتی درمی‌یابد كه تفاسیر نیز عطش او را فرو می‌شانند.

حال، در اینجا به ندرت افرادی یافت می‌شوند كه حساب قرآن را از ترجمه و تفسیر و ... جدا كنند و به دامان خود قرآن برگردند و فهم آن را از خود قرآن «التماس» كنند. اكثریت قریب به اتفاق مردم بطور نظری و عملی، ترجمه و تفسیر را به حساب خود قرآن می‌گذراند و با خود می‌اندیشند كه: «قرآن همین است! چیز زیادی كه ندارد، خیلی از مطالب هم تكراری است، بسیاری از مطالب نیز مخصوص پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله و دوران صدر اسلام است، تنها بعضی از مطالب اخلاقی اعتقادی آن به درد می‌خورد كه اكثر آنها را نیز خودمان می‌دانیم و یا در كتاب‌های دیگر نوشته شده است»! فهرست‌های موضوعی چاپ می‌شوند، همگی در ‌واقع یك اندیشه‌ی فوق‌العاده ویرانگر را در اذهان مردم جا می‌اندازند و آن این است كه این قرآن دارای 5 یا 6 موضوع كلی است كه هر یك از آنها نیز به 10 یا 20 موضوع جزئی تقسیم می‌شود و آنها نیز، هر یك به موضوعات جزئی‌تری تقسیم می‌شوند و در مجموع قرآن راجع به 100 یا 1000 موضوع سخن گفته است![18]

برخورد اطلاعاتی تفاسیر با قرآن، قرآنیت آن را سلب می‌كند و آن را به عنوان یك كتاب محتوی یك دسته گزاره‌های پراكنده، جلوه می‌دهد. در چنین صورتی هیچ‌گونه وجه كاربردی برای قرآن قابل تصور نخواهد بود. به عنوان مثال آیه‌ی 3 ضحی را در نظر بگیریم، خواننده می‌تواند با صرف پنج دقیقه در قبال تعلم آن، به انجام برساند، زیرا آنچه لازم است كه او در مورد این آیه بداند، در این پرونده جمع شده است و اول و آخر آن نیز معلوم است، خواننده باید شأن نزول آن را بداند و محذوفات و متعلقاتی كه در آیه ذكر نشده است، در نظر بگیرد و اینكه تنها مخاطب این آیه رسول اكرم صلی‌الله و علیه و آله است و آیه، ناظر به مسأله‌ی قطع وحی می‌باشد و...، او باید این مسائل را در ذهن خود داشته باشد، تا به این وسیله در برابر فهم این آیه مشغول الذمه نباشد، از آنجا كه این‌گونه آیات، جنبه‌ی علمی هم ندارد، كار خواننده آسان‌تر می‌شود!(طبرسی،10/ 645)

به این ترتیب آیه‌ی «ماودعك ربك و ماقلی»(الضحی، 3) كه می‌بایستی در سراسر زندگی او اثر بگذارد، و یار و مونس شفیق او باشد، تبدیل به یك گزاره‌ی تاریخی می‌شود كه هیچ ربطی به زندگی و زمان او ندارد. اما انسان در اثر انس زیاد با این آیه، زمانی خود را مخاطب آن می‌یابد و در مكان «كاف» می‌نشیند «ماودعك» و یك عمر فریاد امیدبخش و حیات‌بخش این آیه را درون خود می‌شنود. او یك عمر خود را تحت مراقبت و نظارت و ربوبیت تعالی می‌یابد و هر بار كه ناامیدی و وحشت شكست بر او مستولی شد، آیه‌ی سوم سوره‌ی «ضحی» به سرعت خود را می‌رساند و از درون به او نهیب می‌زند كه: «ماودعك ربك و ماقلی»، تو بی‌كس و بی‌سرپرست نیستی، ما مراقب تو هستیم، تو را رها نكرده‌ایم، ربوبیت ما چنین اقتضا می‌كند كه تو را به خود وا ننهیم: «ما ودعك ربك». آری، تنها این آیه نیست كه خود را می‌رساند، بلكه هزاران آیه كلام‌الله با بی‌نهایت پیام‌های نهفته‌ی خود، سر بزنگاه‌های زندگی و به طور خودكار و ناخود‌آگاه خود را به حامل قرآن و به فریاد نیاز او می‌رسانند.

تدبر بر دو نوع است: حصولی و حضوری. تدبر حصولی در مراحل اولیه‌ی خود، قدری ارادی است، یعنی انسان باید در بیان آیات تأمل كند و در ارتباط و تناسب آنها با هم، تدبر كند و مفاهیم و مقاصد آنها را استنباط نماید، اما در مراحل بالاتر انسان خودبه‌خود در بیان آیات تدبر می‌كند و تدبر او حالت حضوری پیدا می‌كند، كه در آن حالت، غیر‌ارادی بودن در اوج و كمال خود می‌باشد. زیرا حقیقت تدبر، مربوط به قلب می‌شود و قلب نیز، كار خود را می‌كند، چه انسان بخواهد و چه نخواهد. وقتی انسان متدبر شود، دیگر به او نمی‌توان تكلیف كرد كه تدبر بكند یا نكند. تدبر، مرحله‌ای است كه انسان، دیگر ادای تفكر را در نمی‌آورد، بلكه از درون و بالا، تدبر می‌كند. و قرآن كریم اولوا الالباب را در هر حال اهل تفكر و تدبر معرفی می‌نماید: «الذین یذكرون‌الله قیاماً و قعوداً و علی جنوبهم و یتفكرون فی خلق السماوات و الارض ربنا ما خلقت هذا باطلا...»(آل عمران، 191)

انسان اگر از اولو‌الالباب باشد، به صورت خود‌جوش متدبر خواهد بود. اما تفسیر برخلاف تدبر، به علت وابستگی زیادی كه به علوم خارج از قرآن دارد، هیچ‌گاه به مرحله‌ی غیر‌ارادی نخواهد رسید. در تدبر، قرار است كه انسان ابتدا زبان قرآن را فراگیرد تا به اندازه‌ی آموزش زبان قرآن، فرهنگ آن نیز به دنبال آن بیاید و انسان خود‌ به خود متدبر گردد و قلب او محل بارش و ریزش نزولات رحمت و شفای قرآنی شود: «و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمه للمؤمنین»(الاسرار، 82) بنابر توضیحاتی كه آمد، تدبر رابطه‌ی كاملاً مستقیم و تنگاتنگی با تلاوت و آموزش قرآن و در نهایت جای‌گیری آیات در قلب ـ از راه گوش و به كمك شاكله‌ی زبانی ـ دارد. اما میان تفسیر و تلاوت و آموزش قرآن هیچ ارتباط ضروری و لازمی نیست، به گونه‌ای كه یك مفسر بدون اینكه حتی یك‌بار در طول عمر خود قرآن را تلاوت كند خود را استماع نماید، می‌تواند بهترین «تفسیر» را ارائه دهد.

مطالب مفسران ـ از آنجا كه متكی به خارج قرآن هستند و نیز براساس مذاهب و نحله‌های مختلفند ـ معركه‌ی آرای مختلف و متناقض می‌باشد. اما در تدبر، از آنجا كه متدبر كاملاً دست خالی و بی‌غرض به سراغ قرآن می‌رود و برای فهم قرآن فقط از خود آن استمداد و استنطاق می‌كند، تناقضی در میان آراء پیدا نمی‌شود. حتی اگر هزاران نفر در یك آیه تدبر كنند و هر یك از آنان، وجهی از آیه را بیان كند، وجوه با یكدیگر متناقض نخواهند بود و همه‌ی آنها نزولات آن آیه به شمار خواهد رفت، به شرط آنكه شرایط اصلی تدبر رعایت شود. باری، بنا بر سخن امام خمینی رحمت‌الله علیه: «مقصود ما از این بیان نه انتقاد در اطراف تفاسیر است، چرا كه هر یك از مفسرین زحمت‌های فراوان كشیده و رنج‌های بی‌پایان برده تا كتابی شریف فراهم آورده «فلله درهم و علی‌الله أجرهم». بلكه مقصود ما آن است كه راه استفاده از این كتاب شریف را كه تنها كتاب سلوك إلی‌الله و یكتا كتاب تهذیب نفوس و آداب و سنن الهیه اسنت و بزرگ‌ترین وسیله‌ی رابطه‌ی بین خالق و خلق و عروة الوثقی و حبل المتین تمسك به عز ربوبیت است، باید به روی مردم مفتوح نمود. علما و مفسرین، تفاسیر فارسی و عربی بنویسند و مقصود آنها، بیان تعالیم و دستورات عرفانی و اخلاقی و بیان كیفیت ربط مخلوق به خالق و بیان هجرت از دار‌الغرور و به دار‌السرور و الخلود باشد، به‌طوری كه در این كتاب شریف به ودیعت گذاشته شده.

صاحب این كتاب، سكاكی و شیخ نیست كه مقصدش جهات بلاغت و فصاحت باشد؛ سیبویه و خلیل نیست تا منظورش جهات نحو و صرف باشد؛ مسعودی و ابن‌خلكان نیست تا در اطراف تاریخ عالم بحث كند؛ این كتاب چون عصای موسی و ید بیضای آن سرور، یا دم عیسی كه احیای اموات می‌كرد نیست كه فقط برای اعجاز و دلالت بر صدق نبی‌اكرم(ص) آمده باشد؛ بلكه این صحیف‌ی الهیه، كتاب احیاء قلوب به حیات ابدی علم و معارف الهیه است؛ این كتاب خداست و به شئون الهیه‌ی جل و علا دعوت می‌كند. مفسر باید شئون الهیه را به مردم تعلیم كند، و مردم باید برای تعلیم شئون الهیه به آن(قرآن) رجوع كنند تا استفاده از آن حاصل شود: «و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمه‌ للمومنین و لا یزید الظالمین ألا خسارا»(الاسرار، 82). چه خسارتی بالاتر از این‌كه سی ـ چهل سال كتاب الهی را قرائت كنیم و به تفاسیر رجوع كنیم و از مقاصد آن باز مانیم. «ربنا ظلمنا أنفسنا و إن لم تغفرلنا و ترحمنا لنكونن من الخاسرین»(الاعراف، 23) قرآن، 257؛ همچنین: (لسانی فشاركی و مرادی،روش تحقیق موضوعی در قرآن كریم، 21)[19]

3. تفاوتی دیگر را نیز می‌توان میان تدبر و تفسیر ذكر كرد و آن این كه اگر فرهنگ «تدبیر در قرآن» روزی در جامعه‌ی مسلمانان جا بیفتد، تبیان بودن كلام الله نسبت به هر چیز«كل شی»(النحل، 89) برای همگان روشن خواهد شد.(لسانی فشاركی و مرادی، روش تحقیق موضوعی در قرآن كریم، مقدمه، به خصوص ص91)[20]

6. تدبر و مسأله‌ی «عمل به قرآن»
از آنجا كه ماهیت «عمل به قرآن» با ماهیت «تدبر» ـ با بیانی كه گذشت ـ مشابه و یكسان است، در اینجا مناسب است، راجع به مسأله‌ی مهم «عمل به قرآن» و رابطه‌ی آن با «تدبر» و ارتباط هر دوی آنها با «آموزش قرآن»، توضیحی ارائه دهیم. «عمل به قرآن» با آنكه یك عبارت پر كاربرد است و مفهوم آن به ظاهر نه تنها آشنا بلكه بدیهی به نظر می‌رسد و همه‌ی ما این عبارت را مكرر می‌شنویم و به كار می‌بریم، اما هنوز ماهیت و كیفیت آن مبهم و ناشناخته مانده و مانند بسیاری از عبارات و اصلاحات دیگر، جنبه‌ی شعار‌گونه و كلیشه‌ای پیدا كرده است. امروزه مكرر گفته می‌شود كه: «باید به قرآن عمل كرد و تنها خواندن آن كافی نیست، عمل نكردن به قرآن مشكل اصلی مسلمانان است و باید قرآن در جامعه حاكم شود و احكام آن پیاده گردد» و ... اما باید اعتراف كرد كه گفتن یا نگفتن این‌گونه بایدها و نبایدها، در‌ واقع یكسان است، چراكه راه‌كارهای عملی، چندان در دست نیست و كسی آنها را ارائه نداده است.

با تصوری كه ما از «عمل به قرآن» داریم، فقط بخش كوچكی از آیات قرآن، قابل عمل بوده و بخش اعظم آن، اصولاً عملی و كاربردی نخواهد بود. به راستی چگونه می‌شود به سوره‌هایی همچون «قدر»، «مسد» و ... عمل كرد؟! چه زمانی می‌توان اطمینان پیدا كرد كه ما به سوره‌های «فیل» و «كوثر» عمل كرده‌ایم؟! آیات بسیاری كه از خلقت زمین و آسمان و ... سخن می‌گویند، چگونه در زندگی ما عملی می‌شوند؟ بسیاری از آیاتی كه مخاطب آنها ـ بنابر فرموده‌ی مفسران ـ تنها و تنها رسول‌اكرم صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌باشند، چگونه مورد عمل قرار می‌گیرند؟ بسیاری از محاجه‌ها و داستان‌های قرآنی، چه كاربردی در اجتماع ما می‌توانند داشته باشند؟ سهم و بهره‌ی جامعه‌ی ما از داستان ذوالقرنین و ... چه اندازه است؟

اگر امروزه، جوانی دغدغه‌ی عمل به سوره‌ی مریم را داشته باشد، چه باید بكند؟ آیا مراحل مشخصی برای عمل به این سوره‌ها وجود دارد كه او باید آنها را طی كند؟ آیا «قرائت» و «عمل»، دو مرحله‌ی جداگانه هستند كه باید پشت سر هم و با تأخر زمانی صورت گیرد؟ یعنی آیا عمل به قرآن به این معناست كه انسان، ابتدا آیات سوره‌ای را بخواند، سپس در عمل به آن بكوشد؟ آیا در عمل به آیات قرآن، ترتیب وجود دارد، به این معنا كه عمل به آیه یا سوره‌ای مقدم بر آیات یا سوره‌های دیگر است، با این‌كه هیچ ترتیبی وجود ندارد و هر‌كس از هر جا كه توانست، می‌تواند عمل كند؟ آیا ممكن است، كسی فقط به یك یا چند سوره عمل كند و كاری با سوره‌های دیگر نداشته باشد؟ آیا ارتباطی در مقام عمل به قرآن، بین آیات و سوره‌ها وجود دارد؟ آیا معیار و ملاك مشخصی برای احراز عمل به قرآن وجود دارد؟ آیا كسی می‌تواند مطمئن شود كه مثلاً ـ به سوره‌ی كهف و یا طه، عمل كرده است؟ با وجود این همه ابهاماتی كه در این مسأله وجود دارد، آیا امروزه كسی می‌تواند ادعا كند كه به قرآن عمل كرده است؟ پاسخ به این سؤالات و ده‌ها سؤال دیگر در مورد عمل به قرآن، قدری مشكل به نظر می‌رسد.

ممكن است گفته شود كه لازم نیست مسأله را این‌قدر پیچیده كرد و برای تك‌تك آیات و سوره‌ها جنبه عملی جداگانه‌ای فرض نمود، بلكه انسان اگر به اصول توحید و نبوت و معاد و ... پایبند باشد و تقوای الهی را رعایت كند و ...، در ‌واقع به قرآن عمل كرده است. عمل به داستان‌های قرآن، عبارت از این است كه انسان همانند كافران و مشركان اقوام گذشته، با ارتكاب جرایم، خود را گرفتار عذاب خدا نكند. و عمل به آیات توحید و خدا‌شناسی عبارت از این است كه انسان، فقط خدا را عبادت كند. به خدا صفات ثبوتیه بدهد و ضمناً صفات بد و ناجور را نیز از او سلب كند و .... عمل به آیات معاد نیز چنین است كه انسان موجبات سعادت اخروی و ورود به بهشت جاوید و دوری از عذاب آخرت را در دنیا فراهم كند. این هم یك تصور از عمل به قرآن است و البته هدف اصلی «عمل به قرآن» نیز رسیدن به سعادت ابدی و دوری از عذاب اخروی و جلب رضایت حق تعالی است. اما با این تصور، باید اعتراف كنیم كه ما در طریق رسیدن به سعادت ابدی، چندان نیازی به قرآن نداریم و با این تصور، قرآن با كتب آسمانی دیگر، تفاوت قابل‌توجهی نخواهد داشت و حتی در ردیف سایر كتب اخلاقی كه توسط علمای اخلاق تدوین شده‌اند، قرار خواهد گرفت و اسلام نیز چندان مزیتی بر سایر ادیان نخواهد داشت، چرا كه پرهیزگاری و آخرت‌گرایی و یكتا‌پرستی و اصول مانند آن، مسائلی هستند كه تقریباً در همه‌ی ادیان آسمانی و تعلیمات انبیاء وجود داشته است و همه‌ی ما، از كودكی با آنها آشنا هستیم و در طول تاریخ نیز این امور همواره دغدغه‌ی انسان‌های دین‌دار بوده و اختصاص به قرآن نداشته:

«ان هذا لفی الصحف الاولی صحف إبراهیم و موسی»(الاعلی، 18 ـ 19) با این تصور كلی از «عمل به قرآن»، ما می‌توانیم بدون قرآن نیز پرهیزگار، آخرت‌گرا، خدا‌شناس و موحد و ... باشیم، همان‌گونه كه دین‌داری بسیاری از ما عملاً همین‌گونه است. ما به خوبی می‌دانیم كه باید راست‌‌گو و درست‌كردار و مردم‌دوست و نیكوكار باشیم، از اعمال زشت و ناپسند دوری كنیم و خدای یكتا را بپرستیم. بنابراین مشاهده می‌شود كه قرآن در رسیدن به سعادت ابدی صرفاً به عنوان یك یاد‌آوری، در ردیف سایر تذكره‌ها قرار خواهد گرفت. آنچه مهم است این است كه انسان به یاد خدا و آخرت و تقوی و... باشد، حال، این یاد‌آوری به هر طریق كه حاصل شود، چندان تفاوتی نمی‌كند: از طریق قرآن، تورات، نهج‌البلاغه، كیمیای سعادت، جامعه‌السادات، رسالات سیر و سلوك و ... در برابر این تصور، تصور دیگری از «عمل به قرآن» وجود دارد، كه در آن تك‌تك آیات قرآن، موضوعیت و نقش اساسی دارد، هر یك از آیات، فعال و هدایت‌گر و راه‌گشا و شفا‌بخش است. در این تصور، تنها و تنها به وسیله‌ی هدایت، قرآن و الفاظ مخصوص آن، می‌شود به سعادت نایل شد. تنها و تنها به وسیله‌ی قرآن می‌توان به حقیقت و كمال پرهیزكاری و آخرت‌گرایی و یكتا‌پرستی در آخر‌الزمان دست یافت. در این تصور، سوره‌های «فیل» و «قریش» و «كوثر» و «قدر» و ...، با لحن اسلوب و الفاظ ویژه‌ی آسمانی و نحوه‌ی آغاز و انجام خاص خود، در رسیدن انسان به كمال حقیقی خود موضوعیت دارند. از این دیدگاه، یاد‌آور حقیقی در آخر‌الزمان و «تذكره»ی واقعی، تنها و تنها قرآن است: «فذكر بالقرآن من یخاف وعید»(ق، 45)

در آخر‌الزمان انسان فقط به وسیله‌ی قرآن می‌تواند حقیقت خود و خدای خود و آخرت را متذكر شود و ماهیت اصلی انسان و نفس و دنیا و شیطان را به یاد آورد و سایر كتاب‌ها و تعلیمات، نه در ردیف قرآن بلكه همه محكوم آن خواهند بود. برخی تعاریفی كه امروزه از قرآن ارائه می‌شود، آن را در ردیف سایر كتاب‌ها می‌نشاند، چرا كه همه‌ی كتب آسمانی و حتی بسیاری از كتب زمینی را می‌توان به عنوان «كتاب هدایت» تلقی كرد. لذا این تعریف كه قرآن كتاب هدایت ما مسلمانان است و ...، قرآنیت قرآن را سلب خواهد كرد و هیچ امتیازی به‌ آن نخواهد بخشید. البته قرآن كتاب هدایت نیز می‌باشد، اما هدایت فقط یك وصف و یك شأن از اوصاف و شؤون قرآن است. و این همانند آن است كه در تعریف خداوند بگوییم كه او كسی است كه ما را هدایت می‌كند. بدیهی است كه «هادی» فقط یكی از اسماء الحسنای خداوند است و تنها اسمی كه جامع همه‌ی صفات و اسماء می‌باشد، لفظ جلاله‌ی «الله» است. امروزه كم نیستند جوانانی كه عشری از انس و الفتی را كه با دیوان حافظ، مثنوی مولوی و رساله‌های عرفانی و سیر و سلوك دارند، با قرآن ندارند. این یك راه‌ حل است و می‌تواند به جای خود مفید و مؤثر نیز باشد، اما، ما باید به دنبال آن باشیم كه یك راه‌ حل دیگر نیز برای این مسأله پیشنهاد كنیم، راه‌ حلی كه در آن قرآن توانایی حضور مستقیم در جامعه را داشته باشد و برای نظارت و حكومت و حضور ظهور خود، محتاج به حافظ و مولوی و نوشته‌های عرفانی و اخلاقی نباشد.(لسانی فشاركی، زبان قرآن، 201) این راه، راه تمام ناشدنی تدبر در قرآن خواهد بود.

ـ آثار دیگر تدبر
با اینكه تدبر، خود اثر و ثمری بس مبارك از ره‌آورد حمل كلام‌الله است، همانند بسیاری دیگر از آثار این مقوله، راه خود را به پهنه و صحنه‌ی اندیشه‌ و زندگی نیز می‌گشاید. می‌بینیم كه علامه طباطبایی رحمت‌الله‌علیه درباره‌ی «اوپانیشاد» چنین می‌گوید: «كسی كه با تأمل عمیق در بخش اوپانیشاد ودای هندی دقت كند و همه‌ی اطراف سخنان این بخش را پاییده، و برخی را با برخی تفسیر كند، خواهد دید كه هدفی جز توحید خالص و یگانه‌پرستی ندارد ولی متأسفانه چون بی‌پرده و لفافه بیان شده، وقتی كه نقشه‌ی توحید خدای یگانه كه در اوپانیشادها تنظیم شده، در سطح افكار عامه پیاده می‌شود، جز بت‌پرستی و اعتراف به خدایان بسیار، از آب در نمی‌آید.»(طباطبایی، قرآن در اسلام، 38) می‌بینیم كه تفاوت ره از كجاست تا به كجا. یك متن مقدس را می‌توان با ترجمه چنان نمایاند كه شرك خالص بنماید، در حالیكه با تدبر می‌توان آن را توحید خالص دید. كسی نیز كه از توحید و یگانه‌گرایی این متن سخن می‌گوید: نه یك برهمن برهماپوترایی است، كه یك ترك تبریزی قرآن‌دان است. و بعید و مشكل بتوان تصور كرد كه یك ملای هندو بتواند این‌گونه سهل و ممتنع از كتاب مقدس و متن دین خود دفاع كند.

تدبر، دیدن تدبیر خداوندی از باب و دیدگاه قرآن و ثمره‌ی آن، خالی دانستن كلام او از هرگونه اختلاف و تناقض است. همچنین تدبر واقعی، اختلاف و تناقض را از هر كاری عبد متدبر نیز خواهد زدود. در اینجا ذكر نمونه‌ای عملی از زندگی امام راحل رحمت‌الله‌علیه، عبد ‌صالح الهی و حامل قرآن، از زبان یكی از شاگردان ایشان مناسب است، همو كه انس مستمرش با قرآن و نوبت‌های متعدد و متوالی قرائت او در طول شبانه‌روز زبان‌زد نزدیكان بود: «در زیارت‌نامه‌ی حضرت مولی‌الموحدین امیرمؤمنان علی علیه‌السلام، خطاب به آن بزرگوار چنین می‌گوییم: «ما تناقضت أفعالك و لا اختلف أقوالك و لا تقلبت أحوالك». در این خصیصه، این فرزند صالح او، با او شباهتی غیر‌قابل انكار داشت. چند مورد را به عنوان گواه و شاهد صدق این ادعا یاد می‌كنم، اگرچه آشنایان با او نیازی به ذكر این شواهد ندارند.

1. صبح‌گاهی كه در آغاز نهضت، دشمن بی‌دین، او را با یك دنیا شتاب و وحشت با ماشین به تهران و زندان می‌برد، تا ساعتی كه پس از پانزده سال با هواپیما از پاریس به ایران یكپارچه در اختیار او، باز‌می‌گشت، در حالت روحی او تفاوتی وجود نداشت. آنجا هم مانند هر شب نماز نافله‌ی خود را خواند و قدری استراحت كرد.

2. وضویی كه در بیابان‌های بین كویت و عراق گرفت و تصویرش موجود است و سپس با چند نفر از شیفتگانش نماز خواند، با نمازی كه در جماران خواند و چند نفر از رؤسای جمهور و سرذان ممالك، مأموم او بدند، هر دو، مانند نمازهای دیگرش بود، و نیز با نماز آخرش در بیمارستان یكسان بود.

3. چهره‌ی او روزی كه به مدرسه‌ی فیضیه می‌رفت تا علیه شاه بی‌دین صحبت كند و همه غمناك بودند و می‌گفتند: كاری است خطرناك، با قیافه‌اش روزی كه به بهشت‌زهرا می‌آمد تا برای چند میلیون جمعیت ایران سخنرانی كند كه همه شادمان بودند و نیز می‌گفتند: شرایطی است بسیار حساس و خطرناك، با چهره‌اش هنگامی كه برای تدریس به مسجد سلماسی در قم و مسجد شیخ‌انصاری در نجف اشرف می‌رفت، تفاوتی نداشت.»(ستوده،2/ 230) قرآن باید از درون قلب و دل خوانده شود. قرآن باید سخن دل و برآمده از دل باشد. به گفته‌ی سعدی: سخن كز دل برآید لاجرم بر دل نشیند و به گفته‌ی حافظ: سخن عشق نشانی دارد و یادگاری بهتر از آن در گنبد دوار نخواهد ماند. صوت ماندگار گنبد دوار همان صوت قرآن است كه از سینه و حنجره‌ی انسان معتقد به خدا درآید و قلب او ظرف آن سخن و ابزار تدبر در آن گشته باشد. مسك‌ الختام سخن را ذكر برخی دیدگاه‌ها و رهنمودهای معلم و مفسر قرآن، امام خمینی(ره) درباره‌ی تعامل با قرآن كریم و تدبر در این كتاب قرار می‌دهیم:

تفسیر قرآن كریم در اصل جز برای خدای تعالی میسور نیست، چون قرآن از سوی او نازل شده و احاطه بر او امكان ندارد.(امام خمینی(ره)، تفسیر قرآن كریم، 1/ 13) نگارش تفسیری سزاوار و جامع بر قرآن كریم، برای انسان‌های عادی امكان ندارد، و آنچه ما از قرآن می‌دانیم، پرده‌ای از پرده‌های كتاب خداست و باقی، همه محتاج تفسیر اهل عصمت است كه معلم به تعلیم رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وآله بوده‌اند.(امام خمینی(ره)، تفسیر سوره‌ی حمد، 93 و 95) همان پیامبری كه نه تنها معلم انسان بلكه به عنوان معلمی حتی برای جن و فرشتگان است.(جوادی آملی، بنیان مرصوص امام خمینی(ره)، 122) این قرآن، آمده تا مفسر انسان و انسانیت باشد و قبل از اینكه انسان قرآن را تفسیر كند او انسان را تفسیر كرده است.(جوادی آملی، همان، 121) مفسران قرآن در عین حالی كه زحمت‌های زیاد كشیده‌اند، دست‌شان از لطایف قرآن كوتاه است؛ نه از این باب كه آنها تفسیر كرده‌اند، بلكه از باب این‌كه عظمت قرآن بیش از این مسائل است.(امام خمینی(ره)، صحیف‌ی تور، 11/ 251) مفسران بزرگ، عمده‌ی هم خود را صرف یكی از جهات، همچون تاریخ و سبب نزول آیات و مكی و مدنی بودن آیات و سور و اختلافات قرائات و مفسرین كرده و باب تعلیمات را بر روی مردم نگشودند.(امام خمینی(ره)، آداب الصلاه، 211 ـ 215)

تدبر در قرآن باید برای عموم آحاد جامعه‌ی اسلامی میسر باشد. باید زمینه‌ای فراهم شود كه هر مسلمان در هر آیه از آیات شریفه كه تدبر می‌كند، مفاد آن را با حال خود تطبیق كند و نقصان خود را به واسطه‌ی آن مرتفع سازد و امراض خود را به آن شفا دهد. اعتقاد به اختصاص فهم به مفسران و محصور و محدود ساختن معارف قرآن كریم به هر آنچه مفسران فهمیده و نوشته‌اند، یكی از حجب و موانع فهم و استفاده از قرآن كریم است كه موجب عاری نمودن آن از جمیع فنون استفاده و نیز مهجور ساختن آن خواهد بود.(همان، 215 ـ 224 و 228) قرآن كریم كتاب حركت‌آفرین(امام خمینی(ره)، صحیفه‌ی نور، 2/182 و 183)، سده راه بیگانگان(همان، 2/236 و 237) و كتاب انسان‌سازی در تمامی مراحلی است كه انسان با آن روبه‌روست(همان، 16/ 8 و 9) و تنها نسخه‌ی شفا‌بخش دردهای فردی و اجتماعی است و پیاده كردن مقاصد قرآن و سنت، هدف حكومت اسلامی و توجه به احكام سیاسی قرآن از عوامل بسیار مهم رفع مهجوریت قرآن است.(همان، 16/ 39)

ما مفتخریم و ملت عزیز سر‌ تا پا متعهد به اسلام و قرآن مفتخر است كه پیرو مذهبی است كه می‌خواهد حقایق قرآنی را كه سراسر آن از وحدت بین مسلمین بلكه بشریت دم می‌زند، از مقبره‌ها و گورستان‌ها نجات داده و به عنوان بزرگ‌ترین نسخه‌ی نجات‌دهنده‌ی بشر از جمیع قیودی كه برپای و دست و قلب و عقل او پیچیده است و او را به سوی فنا و نیستی و بردگی و بندگی طاغوتیان می‌كشاند، نجات دهد. و ما مختریم كه پیرو مذهبی هستیم كه رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله مؤسس آن به امر خداوند تعالی بوده و امیر‌المؤمنین علی‌بن‌ابی‌طالب علیه‌السلام، این بنده‌ی رها شده از تمام قیود، مأمور رها كردن بشر از تمام اغلال و بردگی‌ها است و ما امروز مفتخریم، كه می‌خواهیم مقاصد قرآن و سنت را پیاده كنیم و اقشار مختلفه‌ی ملت ما در این راه بزرگ سرنوشت‌ساز ساز پا نشناخته، جان و مال و عزیزان خود را نثار راه خدا می‌كنند.
 
لازم است هر طایفه‌ای از دانشمندان اسلامی دامن همت به كمر زده، در بعدی از ابعاد قرآن، همچون ابعاد سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، نظامی، فرهنگی و جنگ و صلح قرآن، وقت صرف نمایند تا معلوم شود قرآن سرچشمه‌ی همه چیز است(امام خمینی(ره)، آداب الصلاه، 2/ 215 ـ 224) و نگذارند جاهلان بر سر قرآن آن آورند كه كلیسای جاهل و سیاست‌مداران بازیگر به سر دین مسیح عظیم‌شأن علیه‌السلام آوردند. روی آوردن به قرآن از راه چاپ و نشر قرآن‌های زیبا از سوی حكومت‌های مدعی اسلام نیست، بلكه هدف نهایی این‌گونه حكومت‌ها محو قرآن و تثبیت مقاصد شیطانی ابر‌قدرت‌ها و نیز خارج نمودن قرآن كریم از صحنه است.(امام خمینی(ره)، وصیت‌نامه‌ی سیاسی ـ الهی، 7) لازم است مدرسان علوم اسلامی افكار خود را برای پر بار كردن علوم اسلامی مختلف از جمله تفسیر به كار برند.(امام خمینی(ره)، صحیفه‌ی نور، 18/ 233)

ای حوزه‌های علمیه و ای دانشگاه‌های اهل تحقیق، به پا خیزید و قرآن كریم را از شر جاهلان متنسك و عالمان متهتك، كه از روی علم و عمد به قرآن و اسلام تاخته و می‌تازند نجات دهید. این جانب از روی جد، نه تعارف معمولی می‌گویم از عمر به باد رفته‌ی خود در راه اشتباه و جهالت تأسف دارم. و شما ای فرزندان برومند اسلام، حوزه‌ها و دانشگاه‌ها را از توجه به شئونات قرآن و ابعاد بسیار مختلف آن بیدار كنید. تدریس قرآن در هر رشته‌ای از آن را مد‌نظر و مقصد اعلای خود قرار دهید. مبادا خدای ناخواسته در آخر عمر كه ضعف و پیری بر شما هجوم كرد از كرده‌ها پشیمان و تأسف بر ایام جوانی بخورید همچون نویسنده.(امام خمینی(ره)، آداب‌الصلاه، 215 ـ 224)

منبع: سایت رهبری






سه شنبه 14 شهریور 1396 08:09 ق.ظ
What i do not understood is in fact how you're no longer actually much more neatly-preferred than you might be now.
You're very intelligent. You understand therefore
significantly when it comes to this topic, produced me personally imagine it from a lot of numerous angles.
Its like women and men don't seem to be fascinated unless it's something to do with Lady gaga!
Your individual stuffs great. Always deal with it up!
یکشنبه 15 مرداد 1396 04:59 ب.ظ
Howdy! This is my first visit to your blog! We are a group of volunteers and starting a new
project in a community in the same niche. Your
blog provided us useful information to work on. You have done a
extraordinary job!
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 07:28 ق.ظ
When someone writes an piece of writing he/she maintains the image of a user in his/her mind that
how a user can understand it. Therefore that's why this paragraph is perfect.

Thanks!
دوشنبه 7 مرداد 1392 11:18 ق.ظ
از تو یک عمر شنیدیم و ندیدیم تو را

به وصالت نرسیدیم و ندیدیم تو را

روزی ما فقرا شربت وصل تو نبود

زهر هجر تو چشیدیم و ندیدیم تو را

شاید ایام کهن سالی ما جلوه کنی

در جوانی که دویدیم و ندیدیم تو را

چه قدر چله نشستیم و عزادار شدیم

چه قدر شمع خریدیم و ندیدیم تو را

گاهی اندازه یک پرده فقط فاصله بود

پرده را نیز کشیدیم و ندیدیم تو را

سعی کردیم که شبی خواب ببینیم تو را

سحر از خواب پریدیم و ندیدیم تو را

مدتی در پی تو رند و نظر باز شدیم

همه را غیر تو دیدیم و ندیدیم تو را

فکر کردیم که مشکل سر دلبستگی است

از همه جز تو بریدیم و ندیدیم تو را

لااقل کاش دم خیمه ی تو جان بدهیم

تا بگوییم رسیدیم و ندیدیم تو را
آپم
چهارشنبه 2 مرداد 1392 11:09 ق.ظ
سلام
ببخشیدتونظرقبلی اسمم رو نزدم..یاعلی
چهارشنبه 2 مرداد 1392 11:08 ق.ظ
خاک قدمش شمیم جنت دارد
در هر نفسش عطر اجابت دارد
اعجاز محمدی است در چشمانش
از بس که به جد خود شباهت دارد. . .
میلاد امام حسن مجتبی علیه السلام مبارک
یاعلی
-
تماشای کلیپ زیبا و بسیار با احساس و تاثیرگذار درد دلهای یک کودک

با حضرت ولیعصر روحی له الفداه را از دست ندهید.

دوشنبه 10 تیر 1392 05:07 ب.ظ
ببخشیدتونظرقبلی اسمم وادرس وبم رو نزدم.
یاعلی
دوشنبه 10 تیر 1392 05:05 ب.ظ
سلام
ممنون.مطلب خوبی بود..
موفق باشید
شنبه 8 تیر 1392 09:27 ب.ظ
در انتهاى شبى دراز ، در میان سوسوى آینه‏ ها

در سال مرگ برگهاى جوان، در پشت دیوارى از سکوت

" مردى خواهد آمد از جنس بلور "

اللهم عجل الولیک الفرج ...


بازهرا . . .
شنبه 8 تیر 1392 11:19 ق.ظ
این کیست که بهشت شده رو نمای او
قصری هزار آینه شد سرسرای او


آمیخته به عصمت و توحید و معرفت
زرّینه خشت محکم اول بنای او


بانوی ماهتاب دمیده است تا فقط
هنگام خواب قصه بگوید برای او


سمت نگاه مشرقی اش صبح دائم است
خورشید سالهاست نشسته به پای او


عطر هزار باغچه گل در ترنّمش
شهر بهار ساکن سبز هوای او


آئینه تداعی لبخند فاطمه است
انگار روبرو شده با خنده های او


وقتیکه از سپر مدینه طلوع کرد
خورشید زندگانی خود را شروع کرد


از شاخه طلایی طوبی که چیده شد
در ساق عرش عطر رهایی وزیده شد


در صُلب سیب مهر تبلور نمود و بعد
در پوشش طهارت محض آفریده شد


شیوا ترین سلام سپیده به آفتاب
در لحظه تلألوء سبزش شنیده شد


تلفیقی از هدایت و نور است این شهاب
خطی که روی صفحه ظلمت کشیده شد


قبل از شروع خلقت عالم کمال یافت
آنروز متصّف به صفات حمیده شد


اشراق مهر سجده به خاک زمین اوست
تکوین عشق ، معجزه کمترین اوست


صبح ولادتش همه جا عطر سیب داشت
گل بانویی که ایل و تباری نجیب داشت


نیلوفر عفاف به قنداقه اش دخیل
گلبوسه نسیم زعطرش نصیب داشت


می آمد از طراوت گلخانه خدا
بیخود نبود رایحه ای دلفریب داشت


شیرین زبان قافله نازدانه ها
تن پوشی از حریر پر عندلیب داشت


از وقت آفرینش نور مطهرش
با نام پاک فاطمه اُنسی عجیب داشت

تنها سه ماه آخر عمر سه ساله اش
اندازه سه قرن فراز و نشیب داشت

مصطفی متولی
آپم...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
منوی اصلی
آرشیو مطالب
موضوعات مطالب
ابر برچسب‌ها
نظرسنجی
بیشتر علاقه مند به طرح کدام مباحث در وبلاگ اعجاز قرآن می باشید؟






نقشه وبلاگها
پایگاه اعجاز قرآن
لوگو جشنواره ها

پایگاه اعجاز قرآن
انجمن های قرآنی

رمزینه وبلاگ
رمزینه

My QR-Code

اعجاز قرآن
درباره قرآن

"اَعلى"بسم الله الحمن الرحیم.سَبِّحِ اسْمَ رَبِّکَ الْأَعْلَى (۱)الَّذِی خَلَقَ فَسَوَّى (۲)وَالَّذِی قَدَّرَ فَهَدَى (۳)وَالَّذِی أَخْرَجَ الْمَرْعَى (۴)فَجَعَلَهُ غُثَاء أَحْوَى (۵)سَنُقْرِؤُکَ فَلَا تَنسَى (۶)إِلَّا مَا شَاء اللَّهُ إِنَّهُ یَعْلَمُ الْجَهْرَ وَمَا یَخْفَى (۷)وَنُیَسِّرُکَ لِلْیُسْرَى (۸)فَذَکِّرْ إِن نَّفَعَتِ الذِّکْرَى (۹)سَیَذَّکَّرُ مَن یَخْشَى (۱۰)وَیَتَجَنَّبُهَا الْأَشْقَى (۱۱)الَّذِی یَصْلَى النَّارَ الْکُبْرَى (۱۲)ثُمَّ لَا یَمُوتُ فِیهَا وَلَا یَحْیَى (۱۳)قَدْ أَفْلَحَ مَن تَزَکَّى (۱۴)وَذَکَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّى (۱۵)بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَیَاهَ الدُّنْیَا (۱۶)وَالْآخِرَهُ خَیْرٌ وَأَبْقَى (۱۷)إِنَّ هَذَا لَفِی الصُّحُفِ الْأُولَى (۱۸)صُحُفِ إِبْرَاهِیمَ وَمُوسَى (۱۹)

دانلود نرم افزار
قرآن برای اندروید

طرح نهضت ملی حفظ قرآن کریم ( نور )
دارالقرآن قرآن كریم
خانواده ختم قرآن كریم
خبرگزاری پانا
ستاداقامه نماز
اوقات شرعی
نهج البلاغه
شبكه سیمای قرآن