تبلیغات
اعجاز قرآن - تدبر در قرآن 1

**** بــــــــه وبــــــــلاگ اعــــــــجاز قــــــــرآن خــــــوش آمـــــــدیــــــد****
تماس با مدیر

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی: 
                 
کتابخانه دیجیتال قرآنی

درباره ما
هدف این وبلاگ آشنایی دوستان با قرآن كریم فضائل، آثار و فوائد دنیایى و آخرتى است. و عبادت برتر، برخوردارى از ثواب فرشتگان و پیامبران، هم‌نشینى با فرشتگان، پیمودن درجات كمال و ترقى در بهشت، درمان بیمارى‌هاى روحى، رفع غم و اندوه، روشنایى دیدگان، مونس تنهایى، عمر با بركت و استجابت دعا است. ان شاء الله که بتوانیم گامی کوچکی در راستای این هدف بلند برداریم
نویسندگان
پیوندهای روزانه
صفحات جانبی
» گالری

برای دیدن گالری کلیک کنید
آماروبلاگ
» کل بازدید :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» تعداد نویسندگان :
» تعداد کل پست ها :
» آخرین بازدید :
» آخرین بروز رسانی :
پیوندهای ویژه

قافله السابقون
قرآن آنلاین بسیار نفیس
قرآن خطی طرح کتابت
تالار گفتمان وب سایت ختم قرآن مجید
وب سایت ختم صلوات

شمیم طوبی (ایستگاه آخر)
وب سایت ظهور 
ضریح
فرشتگان

وبلاگ اعجاز قرآن
ختم صلوات
ختم صلوات
تدبر در آیات نور |مطلب تصادفی سوره ای از قرآن سفرمجازی به اماکن مذهبی شریفه ای از نور پخش مستقیم اماکن مذهبی دانشنامه مهدویت حدیث روز
+ نوشته شده توسط هادی آقابیگی در چهارشنبه 5 تیر 1392 و ساعت 05:33 ب.ظ | نظرات()
۱۳۸۷/۱۰/۰۱

«تدبر در قرآن» اصلی بنیادین در تعامل با كلام‌الله مجید

چكیده
تدبر، اصلی بی‌بدیل در تعامل و مواجهه‌ی انسان با گنجینه‌ی وحی و كلام‌الله مجید است. تدبر دارای تعریف و آثار مختلف و قابل توجهی است كه هم در حوزه‌ی فكر و اندیشه و هم در مجال زندگی عملی انسان متدبر ظهور می‌كند. تدبر از امر آموزش و قرائت قرآن كریم جدا نیست و آن، مرهون فراهم آمدن امور و شرایطی چند است. تدبر با تفسیر مصطلح نیز دارای تفاوت‌های عمده است كه این مقاله در جهت تبیین آنها می‌كوشد.

كلید واژگان: تدبر در قرآن، تفسیر قرآن به قرآن، فهم قرآن، تعامل با قرآن، آثار تدبر، شرایط تدبر.

مفهوم تدبر در قرآن
تدبیر در لغت به معنی بررسی عواقب و انجام امور، از ریشه‌ی «دبر» به معنای عقب و پشت در برابر «قبل» به معنای جلو بوده و یكی از كلمات هم‌خانواده‌ی آن، «تدبیر» است كه به معنای انجام كار از روی فكر و اندیشه می‌باشد.(فیومی، 3/ 165) «تدبر» در اصطلاح قرآنی، تأمل در آیه‌ای پس از آیه‌ی دیگر، یا تأمل پس از تأمل در آن است و تنها راه فهم قرآن می‌باشد. بیان آیات و روایات، هیچ راه دیگری را برای نیل به این هدف والا به رسمیت نمی‌شناسد. در قرآن، چیزی همانند «تعقل در قرآن» یا «تفكر در قرآن» وارد و تجویز نشده، آنچه هست تنها تدبر در قرآن است. تدبر یا فهم قرآن به قرآن دارای مراتب مختلفی است كه از فهم و شنات دقیق واژگان قرآن و اشتقاق‌ها و تصریف‌های واژگان آغاز می‌شود و تا فهم بطون بی‌پایان كلام‌الله مجید امتداد می‌یابد.

اصل تدبر در قرآن
علامه طباطبایی رحمه‌الله‌علیه در مقدمه‌ی فشرده و بسیار عالمانه‌ای كه بر تفسیر المیزان نگاشته است، سیر آنچه را كه «تفسیر» نام گرفته بررسی و پنج جریان و محور عمده را در سیر تحول تفسیر نشان می‌دهد، و نقص یكایك آنها را می‌نمایاند و عبارت «إن الجمیع مشتركه‌ی فی نقص و بئس النقص» را در مورد آنها به كار می‌برد. این نقص بزرگ، عبارت از اشتراك آنان در تحمیل نتایج ابحاث علمی و فلسفی از خارج بر مدلول آیات است كه در این صورت تفسیر تبدیل به تطبیق می‌شود و حقایق قرآن به مجازها و تنزیل آیات به تأویل آنها بدل می‌گردد. علامه می‌پرسد: چگونه قرآنی كه نور هدایت برای همه‌ی اهل جهان است، خود محتاج نور و ایضاح دیگری می‌شود و این دیگری كدام است و یا می‌تواند باشد، همچنین شأن آن چیست و اگر اختلافی پیش آمده، همچنان كه با این شدت پیش آمده، به چه مرجع و ملجأیی می‌توان پناه برد؟ بطور كلی برای در فهم یك آیه تنها دو راه وجود دارد:

تنظیم مباحث علمی و فلسفی، پیرامون مسائلی كه آیه یا آیاتی متعرض آنها می‌گردد و سپس به سراغ آیه آمدن و حمل آن بر آیه، كه این طریقه مورد رضایت بحث نظری می‌باشد، ولی مورد رضایت قرآن نمی‌باشد؛ شیوه‌ی دیگر، تفسیر قرآن به قرآن و استیضاح معنی آیه از نظیر همان آیه از طریق تدبر است، كه این روش مورد تأكید قرآن كریم می‌باشد؛ همان‌گونه كه خداوند بارها قرآن را نور و هدایت و فرقان معرفی كرده و حاشا كه قرآن، تبیان و مبین هر چیزی باشد، لكن مبین خود نباشد و چگونه امكان دارد كه قرآن، در جمیع آنچه انسان‌ها به آن محتاجند، مایه هدایت و بیان باشد، لكن در مورد احتیاج انسان‌ها به خود، آنچنین نقشی را نداشته باشد. خدای تعالی فرموده است: «و الذین جاهدوا فینا لنهدمینهم سبلنا(العنكبوت، 69)» و چه جهادی بالاتر از بذل جهد در فهم كتاب او و چه راهی رساتر به او از قرآن؟ علامه طباطبایی رحمه‌الله‌علیه تمامی تفسیر عظیم و گران‌سنگ المیزان را براساس تدبر و فهم قرآن به قرآن نگاشته و به حق ادعا كرده است كه اگر تمامی این تفسیر ملاحظه شود، در فهم حتی یك آیه، به اصلی علمی، فلسفی و حتی روائی استناد نشده است.(طباطبایی، المیزان، 1) در امر تدبر در قرآن، توجه به چند نكته‌ی مهم ضروری است:

1. ارتباط تدبر با «قرائت قرآن»
در چندین آیه از قرآن كریم از تدبر در قرآن سخن گفته شده است(نظیر نساء، 82؛ ص، 29؛ محمد، 23). با بررسی مجموع آیات مربوط به تدبر در قرآن، می‌توان گفت كه اولویت، در تدبر در «قرآن» است و نه در «كتاب». این «قرآن» است كه زنده است، اما «كتاب» چنین نیست و حرارت و حركت ندارد. اوصاف روح، نور، بلاغ و بیان و... همه متعلق به قرآن است كه خواندنی است و با گوش و قلب سر و كار دارد نه «كتاب» كه در اصل نقشی است بر كاغذ. «تدبر در كتاب»، به فرض آنكه شدنی باشد و تحقق یابد، قطعاً پدید آورنده‌ی آثار و بركات متعلق به «قرآنیت قرآن» نمی‌باشد. آیه‌ی مشهور: «و إذا قریء القرآن فاستمعوا له وَ أنصتوا لعلكم ترحمون(الاعراف، 204)» بیانگر همین مطلب است كه وقتی «قرآن» قرائت شد و استماع گردید و این استماع همراه با «انصات» كه زمینه‌ی تدبر است بود، آنگاه «لعلكم ترحمون» را به دنبال دارد. ما باید بدانیم و باور كنیم كه هر تغییری در این دستور‌العمل و هر نوع كوتاهی كه در اجرای این اصل، باعث خدشه‌دار شدن آن نتیجه خواهد بود.[1]

2. نقش تعیین‌كننده‌ی «استماع» در تدبر
مراد از خواندن بالا نیز، خواندنی است همراه شنیدن و همراه استماع و انصات. در قرائت قرآن قبل از آنكه خواندن مهم باشد، به گوش شنیدن آن اهمیت دارد، بسیاری از ما هنگام قرائت، صدای خود را استماع نمی‌كنیم. حال آنكه امام صادق علیه‌السلام از خداوند متعال درخواست می‌كند: «و لا تطبع عند قرائتی علی سمعی»(مجلسی، بحار الانوار، 92/207)[2] «استماع» در لسان احادیث دارای نقش و جایگاه پر اهمیتی در مسأله‌ی قرائت قرآن است[3] به‌گونه‌ای كه بدون آن، «قرائت» تحقق نمی‌پذیرد، دیگر چه رسد به «تلاوت»؛ چنآنكه رسول اكرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله فرمودند: «ما قرأ من لا یسمع نفسه».[4] روش‌شناسی نحوه‌ی وارد كردن قرآن به قلب در بحث تدبر اهمیت دارد، روش‌شناسی قرائت قرآن به‌گونه‌ای كه به گوش كشیده شود نیز موضوعیت خواهد داشت و همان‌طور كه نحوه‌ی گشودن قفل‌های دل در تدبر مطرح است، چگونگی زدودن مهرهای گوش نیز، جهت تحقق استماع اهمیت خواهد یافت.

«و لا تطبع عند قرائتی علی سمعی».(مجلسی، بحار‌الانوار، 92/ 207) تدبر در متن قرائت شكل می‌گیرد و قرائت نیز، بدون «اسماع» و «استماع» تحقق نمی‌پذیرد و این‌ها نقطه‌ی پیوند استماع با تدبر است. در روایتی از ابن‌عباس، جایگاه «سمع» و «اسماع» و رابطه‌ی مستقیم آن با «قلب»، كاملاً آشكار است. او در مقام توصیه به شخصی كه با سرعت قرآن می‌خواند، می‌گوید: «... فاقراء قراءهً تسمع اذنیك و یعیها قلبك».(این قیم،1/339)[5] رسول اكرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله در مورد نحوه‌ی قرائت خود فرمودند: «أجُل، انا اقروه لبطن و أنتم تقرونه لِظهر، قالوا: «یا رسول‌الله ما البطن»! قال: «أقرأ أتدبره و أعمل بما فیه و تقرونه أنتم هكذا و أشار بیده فأمرها».(هندی، 622) همچنان كه ملاحظه می‌شود در این روایت، میان قرائت و تدبر رابطه‌ی مستقیم وجود دارد. مقصود حضرت از این جمله این است كه قرائت من به گونه‌ای است كه زمینه‌های تدبر را فراهم می‌كند و مرا از آن بهره‌مند می‌گرداند؛ اما شما به گونه‌ای قرائت می‌كنید كه چنین امكانی را به شما نمی‌دهد، و با دست مباركشان اشاره فرمودند كه: می‌خوانید و می‌روید!

همچنین روایت شده است كه گروهی از آن حضرت پرسیدند كه یا رسول‌الله(ص)، چرا قرائت ما همچون قرائت شما نیست؟ ما وقتی قرآن را از شما می‌شنویم چیزهایی را می‌بینیم و درك می‌كنیم كه به هنگام قرائت خودمان، نمی‌بینیم و درك نمی‌كنیم! حضرت در پاسخ، باز هم به كیفیت دو قرائت اشاره كردند و فرمودند كه قرائت من زمینه‌ساز تدبر است، اما قرائت شما به گونه‌ای است كه این امكان‌پذیر را به شما نمی‌دهد.(همان، 22) نیز از رسول اكرم صلی‌الله‌علیه‌وآله روایت شده است كه فرمودند: «... و أتلوه حق تلاوته آناءَ الیل و النهار و أفشوه و تغنوا به و تدبروا ما فیه لعلكم تفلحون...».(همان، 611)[6] در اینجا نیز، ملاحظه می‌شود كه تلاوت پایدار و مستمر به گونه‌ای كه قرآن را زمزمه‌ی زبان انسان كند، مقدم بر تدبر و لازمه‌ی آن است. علامه طباطبایی رحمت‌الله‌علیه در مورد فهم «حق تلاوته» می‌نویسد كه منظور، «تدبر» است. یعنی حق تلاوت قرآن، این است كه تلاوت ملازم با تدبر باشد.(طباطبایی، 1/ 269)

بلكه در قرائت قرآن قبل از آنكه خواندن مهم باشد، به گوش كشیده شدن آن اهمیت دارد، بسیاری از ما به هنگام قرائت، صدای خود را استماع نمی‌كنیم. حال آنكه «استماع» در لسان احادیث دارای نقش و جایگاه پر اهمیتی در مسأله‌ی قرائت قرآن است[7] به گونه‌ای كه بدن آن، «قرائت» تحقق نمی‌پذیرد، دیگر چه رسد به «تلاوت»؛ چنآنكه رسول اكرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله فرمودند: «ما قرأ من لا یسمعْ نسه».[8]روش‌شناسی نحوه‌ی وارد كردن قرآن به قلب در بحث تدبر اهمیت دارد، روش‌شناسی قرائت قرآن به گونه‌ای كه به گوش كشیده شود نیز موضوعیت خواهد داشت و همان‌طور كه نحوه‌ی از بین بردن قفل‌های دل در تدبر مطرح است، چگونگی زدودن مهرهای گوش نیز، جهت تحقق استماع، اهمیت خواهد یافت. «و لا تطبع عند قرائتی علی سمعی».(مجلسی، بحار الانوار، 92/ 207)

تدبر در متن قرائت شكل می‌گیرد و قرائت نیز، بدون «اسماع» و «استماع» تحقق نمی‌پذیرد و اینجا نقطه‌ی پیوند استماع با تدبر است. در روایتی از ابن‌عباس، جایگاه «سمع» و «اسماع» و رابطه‌ی مستقیم آن با «قلب»، كاملاً آشكار است. او در مقام توصیه به شخصی كه با سرعت قرآن می‌خواند، می‌گوید: «... فاقرأ قراءه تُسمعْ اذنیك و یعیها قلبك».(ابن‌قیم، 1/339)[9] رسول اكرم صلی‌الله‌علیه‌وآله در مورد نحوه‌ی قرائت خود فرمودند: «أجلْ، انا اقروه لبطن و ءنتم تفرونه لظهر، قالوا: «یا رسوا‌الله ما البطن»! قال: «اقرأ أتدبره و أعمل بما فیه و تقرؤنه أنتم هكذا و أشار بیده فأمرها».»(هندی، كنزالعمال، 622) همچنان كه ملاحظه می‌شود در این روایت، میان قرائت و تدبر رابطه‌ی مستقیم وجود دارد. مقصود حضرت از این جمله این است كه قرائت من به گونه‌ای است كه زمینه‌های تدبر را فراهم می‌كند و مرا متمكن از آن می‌گرداند؛ اما شما به گونه‌ای قرائت می‌كنید كه چنین امكانی را به شما نمی‌دهد، و با دست مباركشان اشاره فرمودند كه: می‌خوانید و می‌روید!

همچنین روایت شده است كه گروهی از آن حضرت پرسیدند كه یا رسول‌الله(ص)، چرا قرائت ما همچون قرائت شما نیست؟ ما وقتی قرآن را از شما می‌شنویم چیزهایی را می‌بینیم و درك می‌كنیم كه به هنگام قرائت خودمان، نمی‌بینیم و درك نمی‌كنیم! حضرت در پاسخ، باز هم به كیفیت دو قرائت اشاره كردند و فرمودند كه قرائت من زمینه‌ساز تدبر است، اما قرائت شما به گونه‌ای است كه این مجال را به شما نمی‌دهد.(هندی، كنز‌العمال، 622) نیز از رسول اكرم صلی‌الله‌علیه‌وآله روایت شده است كه فرمودند: «... و اتلوه حق تلاوته آناء الیل و النهار و أفشوه و تغنوا به و تدبروا ما فیه لعلكم تفلحون...».(هندی، همان، 611)[10] در اینجا نیز، ملاحظه می‌شود كه تلاوت پایدار و مستمر به گونه‌ای كه قرآن را ورد زبان انسان كند، پیش زمینه‌ی تدبر و لازمه‌ی آن است. علامه طباطبائی رحمت‌الله علیه در مورد مفهوم «حق تلاوته» معتقد است كه مقصود از آن، «تدبر» است. یعنی حق تلاوت قرآن، این است كه تلاوت، ملازم با تدبر باشد.(طباطبایی، 1/ 269)

در اینجا تأكید بر این نكته لازم است كه قرآن كریم یك «زبان» است، زبانی زنده و فعال؛ و لازم است به مثابه‌ی یك زبان تعلیم داده شود تا شاكله‌ی زبان و بیان قرآن‌آموز به مدد آن فعال شود و قلب و اندیشه تحت‌ تأثیر آن قرار گیرد. در صورت عدم پیمایش این مسیر، قرآن كریم بسیاری از كاركردها و آثار خود را ـ آن‌گونه كه در زمان رسول گرامی اسلام صلی‌الله‌و‌علیه‌و‌آله دارا بود ـ نخواهد داشت. در امر تعلیم و تعلم زبان قرآن، این نكته هیچ‌گاه نباید فراموش شود كه هیچ زبانی آموخته نمی‌شود مگر آنكه سیر فراگیری به نوعی به سیر فراگیری زبان مادری نزدیك شود و رویكردی طبیعی بیابد.(David An p. encyclopedic dictionary of lanjuajes and lanjuaje 263) در عصر حاضر علمای روان‌شناسی و زبان‌شناسی اتفاق نظر دارند كه زبان در وهله‌ی اول پدیده‌ای است شفاهی. بنابراین، شیوه‌های آموزش آن نیز باید متناسب با همین حالت شفاهی آن طراحی شود. گذشته از آنكه اساس زبان، سمعی و شفاهی است، یادگیری زبان نیز بیشترین ارتباط را با حس شنوایی دارد.[11]

اهمیت «سمع» و تقدم آن بر «بصر» از نكات مورد تأكید قرآن كریم است. رعایت این نكته در امر آموزش، بویژه آموزش قرآن، بسیار حائز اهمیت است و یافته‌های جدید علمی نیز بر این نكته تأكید فراوان دارند. از جمله دلایل شواهد قرآنی این امر، موارد ذیل است: سوره‌ی كهف، آیه‌ی 11؛ سوره‌ی ملك، آیه‌ی 9 و 23؛ سوره‌ی احقاف، آیه‌ی 26؛ سوره‌ی انعام آیه‌ی 46؛ سوره‌ی فصلت، آیه‌ی 20؛ همان، آیه‌ی 22. در آیات ذیل، نام «سمیع» بیشتر از دیگر نام‌های الهی(علیم، بصیر و قریب) آمده است سوره‌ی بقره، آیات 127، 137، 181، 224، 227، 244، 256؛ سوره‌ی آل‌عمران، آیات 34، 35، 12؛ سوره‌ی مائده، آیه‌ی 76؛ سوره‌ی انعام، آیات 13، 15؛ سورهی اعراف، آیه‌ی 200؛ سوره‌ی انفال، آیات 17، 42، 53، 61؛ سوره‌ی توبه، آیات 98، 103؛ سوره‌ی یونس، آیه‌ی 65؛ آیه‌ی 34؛ سوره‌ی اسراء، آیه‌ی 1؛ سوره‌ی انبیاء، آیه‌ی 4؛ سوره‌ی حج، آیات 61، 75؛ سوره‌ی نور، آیات 21، 60؛ سوره‌ی شعراء، آیه‌ی 220؛ سوره‌ی عنكبوت، آیات 5؛ 60؛ سوره‌ی لقمان، آیه‌ی 28؛ سوره‌ی سبأ، آیه‌ی 50؛ سوره‌ی غافر، آیات 20، 56؛ سوره‌ی فصلت، آیه‌ی 36؛ سوره‌ی شوری، آیه‌ی 11؛ سوره‌ی دخان، آیه‌ی 9؛ سوره‌ی حجرات، آیه‌ی 1؛ سوره‌ی مجادله، آیه‌ی 1؛ سوره‌ی نساء، آیات 58، 134، 148؛ سوره‌ی انسان، آیه‌ی 2.

3. مفهوم «تدبر»
گفته‌ها و نوشته‌ها درباره‌ی مفهوم «تدبر» در كتب لغت و تفسیر، فراوان است و حاصل همه‌ی آنها در واقع یك چیز است و آن عبارت است از: اندیشیدن و تأمل در نتایج و عواقب امور و یا رژف‌نگری در امور و اندیشیدن در ورای ظواهر و جستجوی باطن. همه‌ی مباحثی كه تا كنون درباره‌ی «تدبر»، ارائه شده است، مبتنی بر این پیش‌فرض بوده است كه تدبر، اصولاً كاری است، همچون بسیاری كارهای دیگر كه باید آن را انجام دهیم. در اینجا باید گفت كه «متدبر» اصولاً نوعی «كار» نیست كه بخواهد انجام بگیرد و چنین نیست كه بتوانیم كسی را به تدبر كردن امر كرده و یا از تدبر نكردن، نهی كنیم؛ بلكه «تدبر» یك «راه» و «مسیر» است كه باید پیموده شود نه یك «كار» كه باید انجام گیرد. از این‌رو، بحث درباره‌ی «روش‌شناسی تدبر» چندان مفید نخواهد بود. بلكه باید از راه و روش‌های دیگری بحث كرد كه آن راه و روش‌ها خودبه‌خود به «تدبر» می‌انجامند، حتی اگر تدبر را به عنوان یك «كار» لحاظ كنیم، حداكثر، كاری است همچون «نفس كشیدن».

طبیعی است كسی كه خواب و خوراك و تفریح و ورزش و سایر كارهایش صحیح و درست باشد، تنفس او نیز صحیح و درست خواهد بود و نباید و نمی‌توان به او گفت كه چنین تنفس كن و یا چنان تنفس نكن. بلكه اصولاً امر و نهی، باید و نباید و مباحث روش‌شناسی، در مقدمات و لوازم اولیه‌ی «تنفس» مطرح شده و موضوعیت می‌یابد نه در خود آن. یعنی می‌توان گفت كه چنین باید خورد و خوابید و راه رفت و چنان نباید ورزش كرد و غذا خورد، اما نمی‌توانیم بگوییم كه چنین باید نفس كشید و ... تنفس صحیح، یك «راه» و «مسیر» است، در ارتباط با مراحل و كارهای دیگر كه اگر پیموده شود چه بخواهیم و چه نخواهیم خود به ‌خود حاصل خواهد شد. تدبر نیز حالت محصولی است كه كاملاً با فرآیندی متشكل از مراحل مختلف مرتبط است و در صورت طی شدن این فرایند، تدبر صحیح خود به ‌خود تحقق خواهد یافت و صورت وجود به خود خواهد گرفت.(لسانی فشاركی و مرادی، روش تحقیق موضوعی در قرآن مجید، 160)

4. پیوند آموزش قرآن با تدبر
مهم‌ترین امری كه تدبر در وجود و ظهور خود وابسته به آن است، فرآیند صحیح آموزش قرآن می‌باشد. در مباحثی كه امروزه پیرامون تدبر صورت می‌گیرد، مسأله‌ی آموزش قرآن، مطرح نیست، گویی، انسان چه قرآن را فرا بگیرد و چه فرا نگیرد، می‌تواند در آن تدبر كند و گویی انسان با هر روشی كه قرآن را بیاموزد، می‌تواند اهل تدبر باشد. از این رو، در این مباحث، با این پیش‌فرض‌ها، مشاهده می‌شود كه دائماً مردم به تدبر كردن دعوت می‌شوند و مزایای تدبر برشمرده می‌شود و لزوم و وجوب آن مطرح می‌گردد و نیز احیاناً مراحل و شیوه‌ها و مصادیق تدبر نیز بیان می‌گردد. در این مسأله نیز، همچون مسائل مربوط به قرآن، ناچاریم به قرآن‌شناسان حقیقی رجوع كنیم و ماهیت مطلب را از اشارات و لطایف كلام آنان، بشناسیم. با رجوع به مكتب اهل‌بیت علیهم‌‌السلام تدبر در قرآن، جدا از قرائت و تلاوت و تعلیم و تعلم آن نیست، و چنین نیست كه انسان ابتدا مرحله‌ی آموزش قرآن را طی كند، و پس از مدت‌ها، در یك مقطع خاصی، مشغول تدبر شود. بلكه در این مكتب، آموزش صحیح قرآن مقدمه‌ی تدبر دانسته شده است و هرگاه «روش‌شناسی آموزش قرآن» خوب مورد توجه قرار گیرد، «تدبر» در جایگاه اصلی خود قرار خواهد گرفت. همان‌گونه كه بحث از كیفیت تنفس، خود به ‌خود در بحث پیرامون چگونه خوابیدن و خوردن و ورزش كردن مطرح است و یك مرحله‌ی جداگانه و متأخر نخواهد بود.

امام صادق علیه‌السلام در دعای شروع قرائت قرآن از خداوند متعال چنین درخواست می‌كند: «ولا تطبع عند قرائتی علی سمعی و لا تجعل علی بصری غشاوه، و لا تجعل قراءتی قراءه لا تدبر فیها... و لا تجعل نظری فیه غفله و لا قراءتی هذرا».(مجلسی، بحار الانوار، 92/207)[12] در این فقرات از دعا، سخن در این است كه چگونه قرائت كنیم كه دارای تدبر باشد، و چگونه قرآن نخوانیم كه تدبر در آن نباشد. ملاحظه می‌شود كه در مكتب اهل‌ بیت علیهم‌السلام تدبر جای خود را در متن قرائت پیدا كرده است، نه بیرون یا بعد از آن. خواندن، باید یك خواندن توأم با تدبر باشد. وقتی قرائت كسی فاقد تدبر باشد، دیگر هیچ جای دیگر نمی‌توان به دنبال تدبر گشت، اگرچه آداب و اصول و پیش‌نیازهای فراوانی نیز برای تدبر در نظر بگیریم و به انجام رسانیم. قرار است قرائت، قرائتی باشد كه تدبر از درون آن زاییده شود و قرائت محل حصول و ظهور و پرورش و بالندگی تدبر باشد. وقتی قرائت فاقد آداب خاص خود باشد، نمی‌توان منتظر مولود طبیعی و مبارك را بود.(لسانی فشاركی و مرادی، روش تحقیق موضوعی در قرآن مجید، 158)

5. قلب انسان ظرف و ابزار تدبر در قرآن
علاوه بر آنچه درباره‌ی «قلب انسان، جایگاه شایسته‌ی قرآن» ذكر شد، قلب انسان ظرف و ابزار تدبر در قرآن نیز هست. اما با دقت در آیاتی كه كلمه‌ی «دبر» در آنها به كار رفته است، در می‌یابیم تدبر پدیده‌ی تازه و جدایی نیست كه ما بخواهیم مستقلاً در ‌پی كسب آن باشیم، بلكه اگر قرآن داخل قلب انسان كه ستاد فرماندهی بدن اوست شود ـ كه ستاد فرماندهی بدن اوست ـ تدبر نیز خود به ‌خود از اعماق قلب او خواهد جوشید: «أفلا یتدبرون القرآن أم علی قلوب أقفالها»(محمد، 24) آری، قلب جایگاه و محل تدبر است و آنچه اهمیت دارد، قرار دادن قرآن در قلب است و این مسأله رابطه‌ی كاملاً مستقیم و تنگاتنگ با نحوه‌ی آموزش قرآن دارد. یعنی آموزش باید به گونه‌ای باشد كه قرآن مستقیماً وارد «قلب» قرآن‌آموز و نه فقط «مغز» او گردد. همچنین با دقت در سیاق آیات مربوط به تدبر در می‌یابیم كه «تدبر» چیزی غیر از «تذكر» نیست؛ تدبر و تذكر، دو بیان از یك حقیق‌اند: «كتاب ئنزلناه إلیك مبارك لیدبروا آیاته و لیتذكر أولوا الالباب»(ص، 29)

هر چه در مقام تفكیك این دو اصطلاح و این دو مفهوم بكوشیم، نمی‌توانیم تفاوت‌های ماهوی میان آن دو بیان بیابیم. قرآن مادام كه در قلب انسان باشد، همواره در یاد او بوده و او را «متذكر» خواهد كرد. در این حال، می‌گوییم كه این انسان‌ «حامل» قرآن و متدبر در قرآن است، آیات قرآن در سرتاسر زندگی فردی و اجتماعی او ظهور و حضور خواهد داشت و بر همه‌ی اعمال و گفتار و نیات او نظارت و حكومت خواهد كرد. این حالت همان تدبر است و لازمه‌اش آن است كه انسان همواره متذكر آیات قرآن باشد و قرآن در هر لحظه نزد او حاضر و زنده و فعال باشد، و مهم فقط از طریق آموزش صحیح قرآن، امكان‌پذیر است. بسیارند كسانی كه حافظ كل قرآن‌اند و در عین‌حال، از آنرو كه با روش صحیح به حفظ قرآن نپرداخته‌اند، به اعتراف خودشان، آن‌چنان كه باید موفق به بهره‌گیری نظری و علمی و كاربردی از آیات قرآن نیستند و قرآن حضور چندانی در زندگی آنان ندارد. حداكثر استفاده‌ی كاربردی این افراد از آیات قرآن این است كه بتوانند با فشار آوردن به مغز خود برخی از آیات را كه حاوی كلمه یا عبارت مشترك و یا دارای موضوع خاصی هستند، كنار هم آورده و با قیاس‌های منطقی، مطالبی را از آنها استخراج كنند، كه این كار به راحتی و با دقت بیش‌تر با استفاده از كامپیوتر و یا معجم‌های مختلف، قابل انجام است.

در مقابل، هستند كسانی كه قرآن در قلبشان جای گرفته و چشمه‌های تدبر از اعماق دلشان به جوشش درآمده است. آنان در هر لحظه و حتی در خواب، بدون این‌كه خود بخواهند، در حال تدبر و بهره‌گیری از آیات قرآن هستند، آیات قرآن در سرتاسر زندگی فردی و اجتماعی آنان حضور دارند، و اگر دقت كنیم خواهیم دید كه همه‌ی جزئیات اعمال و گفتار و نیاتشان متأثر و برگرفته از آیات قرآن می‌باشد، «شاكله»‌ی وجودی و جزئیات اعمال و رفتارشان بر طبق فرهنگ قرآنی تعبیه و تنظیم، و همرنگ آن شده است و بر طبق آن می‌باشد. هدایت‌های باطنی آیات قرآن، از درون، خود را در یكایك حركات و سكنات آنان، جلوه‌گر كرده است؛ آنان دائماً در حال زمزمه‌ی قرآن می‌باشند، در هر موقعیتی آیات كاملاً متناسب با آن موقعیت، از قلب، در فكر و ذكر آنان جاری می‌شوند و هدایت‌های خود را می‌رسانند، بدون اینكه چنین اتفاقی اراده‌ای جداگانه و فشار آوردن به فكر و مغز را لازم داشته باشد. قرائت با شیوه‌ی صحیح، قرآن را در قلب انسان جای می‌دهد و او را همزمان «متذكر» و «متدبر» می‌گرداند. اینجا دیگر «تدبر»، از صفات لازم و دائمی انسان می‌شود، به گونه‌ای كه او دیگر نمی‌تواند تدبر كنند.

لحن آیات مربوط به تدبر در قرآن به گونه‌ای است كه آن را در قرآن یك اصل نشان می‌دهد و این عدم تدبر است كه مخالف اصل است. یعنی روند طبیعی و اصیل در حمل قرآن، این است كه انسان دائماً در حال تدبر باشد، حال اگر اینگونه نبود، قطعاً عوارض و اختلالاتی در این روند پدید آمده است كه باید به دنبال رفع آنها بود. كما اینكه اصل در مورد یك چشمه آن است كه همواره آبی زلال از آن بجوشد، حال اگر روزی آب این چشمه قطع و یا كم شد، باید به دنبال شناسایی عوامل و عوارض مختلف بود، باید پرسید كه چرا این چشمه آب ندارد و یا آبش كم است، آیا موانعی بر سر راه آن قرار گرفته است، آیا مجرای آن مسدود شده است و...! قرآن همواره سؤال‌های خود را در مورد موارد استثنا خلاف روند طبیعی، مطرح می‌كنند و هیچ‌ وقت از اصالت‌ها نمی‌پرسد. از ایمان، اطاعت، تسلیم و... كه اصل هستند نمی‌پرسد اما از عدم آنها(كفر و عناد و تكذیب و اعراض و...) كه خلاف اصل می‌باشند همواره سؤال می‌كند: چرا آنها ایمان نمی‌آورند؟ چرا از تذكر اعراض و دوری می‌جویند؟ آنها را چه شده است؟ چرا چشمه‌ی تفكر و تدبر و تعلق آنها خشك شده است؟ چه موانع و عوارضی بر سر راه آن قرار گرفته است؟!

«فما لهم لا یؤمنون(الانشقاق،20)»؛ «فما لهم عن التذكره معرضین(المدثر،49)»؛ «و مالكم...»(سوره‌ی بقره، آیه‌ی 107؛ سوره‌ی نساء، آیه‌ی 75؛ سوره‌ی انعام، آیه‌ی 119؛ سوره‌ی توبه، آیه‌ی 116؛ سوره‌ی هود، آیه‌ی 113؛ سوره‌ی‌عنكبوت، آیات 22، 25؛ سوره‌ی شوروی، آیات 31، 47؛ سوره‌ی جاثیه، آیه‌ی 34، سوره‌ی حدید، آیات 8، 10). این‌ها، همه، سؤال از بیماری‌ها، عارضه‌ها، امراض و موانع می‌باشد، كه در صورت از بین رفتن آنها زمینه‌های حضور و ظهور «ایمان» و «تذكر» و ... فراهم خواهد شد و چشمه‌های آنها از نو خواهد جوشید.(لسانی فشاركی و مرادی، روش تحقیق موضوعی در قرآن مجید، 106) حضرت امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام می‌فرماید: «كتاب‌الله ... ینطق بعضه ببعض و یشهدْ بعضه علی بعض لا یختلفْ فی‌الله».(شریف رضی، نهج‌البلاغه، خطبه‌ی 133)[133] نیز فرموده است:

«هذا القرآن إئما هو خط مستور بین الدفتین لا ینطق بلسان و لا بد له من ترجمان»(شریف رضی، نهج‌البلاغه، خطبه‌ی 125)[14] اینگونه احادیث بر لزوم تدبر در قرآن و استنطاق آیه‌ها به كمك هم و وجود حاملانی كه این مهم را بر عهده بگیرند تأكید می‌كند. اگر بخش دوم این واقعیت یكپارچه، زایل گردد، آنچه حاصل خواهد شد، مصاحفی خواهد بود كه بر سر نیزه خواهد رفت و گروهی ظاهر‌بین را خواهد فریفت. چنآنكه پیامبراكرم صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمودند: «لا تغرنكم هذه المصاحف المعلقه، ان‌الله تعالی لا یعذب قلباً و عی القرآن.»(مجلسی، بحار الانوار/ 92، 19 و قریب به مضمون آن: 184) «مصحف معلق» در این خبر، همان مصحف معطل است، جوهری خشك شده بر روی كاغذ، مقابل قرآن زنده كه همانند كوثری جوشان و ماء ثجاج از عرش حی قیوم می‌تواند به قلب حامل واقعی قرآن متصل گردد و از قلب او بجوشد. «كشجره طیبه اصلها ثابت و فرعها فی‌السماء توتی ءكلها كل حین بإذن ربها و یضرب‌الله الامثال للناس لعلهم یتذكرون(ابراهیم، 24، 25)».

تفاوت میان تفسیر و تدبر
در سطور پیشین نیز گذشت كه تدبر تنها راه فهم قرآن كریم است. «تدبر»، مقدمه و لازمه‌ی آن قلمداد می‌شود، به گونه‌ای كه امروزه اغلب مشاهده می‌شود، جوانی كه دغدغه‌ی تدبر در كلام خداوند را دارد، به این مقصود غرق در مطالعه‌ی تفاسیر و ترجمه‌های مختلف می‌شود. بنابراین در اینجا، مناسب است اشاره‌ای به تفاوت‌های میان این دو مقوله بشود. شمار این تفاوت‌ها بالغ بر چهل فقره است و ما در اینجا به بیان پاره‌ای از آنها می‌پردازیم:

1. تفسیر، علمی است در كنار سایر علوم و تخصیصی است در ردیف سایر تخصص‌ها؛ به‌ گونه‌ای كه تاریخ، تعریف، اصول، شیوه‌ها، ابزار و اهل خاص خود را دارد. تفسیر از لحاظ علمی و تخصصی بودن، فرقی با سایر علوم ندارد و محكوم قوانین و ضوابط مشترك میان آنهاست. همچنین بین 20 تا 30 علم از علوم مختلف اسلامی، به عنوان مدخل و پیش‌نیاز ورود به تفسیر قرآن شمرده شده است،(سیوطی، الاتقان فی علوم القرآن، 3/ 1209) به گونه‌ای كه هركس اگر در همه‌ی این علوم تبحر نداشته باشد، توانایی و حق تفسیر قرآن را ندارد. تاكنون تفاسیر بسیاری بر قرآن نوشته شده كه اكثر آنها تنها در میان خواص و اهل علم رایج و شناخته شده می‌باشند و اكثریت مردم توانایی خواندن و فهم آنها را ندارند. اما تدبر به عنوان یك علم و فن و تخصص مطرح نیست و لوازم و ابزار و پیش‌نیازهایی كه برای تفسیر، ضروری است، در خصوص تدبر وجود ندارد. از این‌رو تدبر می‌تواند یك پدیده‌ی همگانی باشد. خداوند نیز در قرآن نه فقط علما و فقها، بلكه همگان را به تدبر فراخوانده است:

«أفلا یتدبرون القرآن أم علی قلوب أقفالها»(محمد، 24) همچنان كه از ظاهر آیه پیداست، تنها پیش‌نیاز تدبر، از بین بردن قفل‌های دل می‌باشد. امام خمینی رحمت‌الله‌علیه در مورد همگانی بودن تدبر در قرآن می‌نویسد: «... یكی دیگر از حجب كه مانع از استفاده از این صحیف‌ی نورانیه است، اعتقاد به آن است كه جز آنكه مفسرین نوشته یا فهمیده‌اند، كسی را حق استفاده از قرآن شریف نیست و تفكر و تدبر در آیات شریف را به تفسیر به رأی كه ممنوع است اشتباه نموده‌اند، و به واسطه‌ی این رأی فاسد و عقیده‌ی باطله، قرآن شریف را از جمیع‌ فنون استفاده عاری نموده و آن را به كلی مهجور نموده‌اند؛ در صورتی كه استفادات اخلاقی و ایمانی و عرفانی به هیچ‌وجه مربوط به تفسیر نیست تا تفسیر به رأی باشد».(امام خمینی، آداب الصلاه، 199)

ایشان معتقد است كه تفسیر و روش‌ها و فنون خاص آن، یك وادی جداگانه‌ای است كه ربطی به استفاده‌ها و استنباط‌های مورد اشاره ندارد. از نظر ایشان تدبر و تفكر در آیات، همواره از سوی برخی، عنوان «تفسر به رأی» به خود گرفته و محكوم و ممنوع شده است و در ‌واقع اصطلاح «تفسیر به رأی»، در طول تاریخ اسلام، همواره به عنوان یك چماق بر سر مردم بوده و آنان را از «جمیع فنون استفاده» از قرآن، محروم كرده است. امام در جای دیگر نمونه‌ای برای تدبر ذكر می‌كند و می‌نویسد: اگر كسی در آیات مربوط به رابطه‌ی حضرت موسی علیه‌السلام با عبد صالح تفكر كند و مثلاً آداب متعدد استاد و شاگرد را از جزئیات بیان این آیات استخراج كند، این چه ربطی به تفسیر دارد تا تفسیر به رأی باشد یا نباشد؟(همان) گفتنی است اهم مسائلی كه در تفسیر مطرحند عبارت‌ند از:

الف. بررسی وجوه مختلف قرائات و دلایل هر یك.

ب. ذكر وجوه مختلف در مفهوم لغات و مفدات و استنادات و استدلالات مربوط به هر وجه.

ج. بررسی اقوال مربوط به اعراب عبارات و كلمات.

ح. بررسی اقوال مختلف در شأن نزول آیات.

خ. ذكر اقوال مختلف در منظور و مفهوم آیه و نقد و بررسی هر یك از آنها.

و. بررسی اقوال مختلف در مورد مكی یا مدنی بودن آیات و سوره‌ها.

ز. تطبیق آیات با قواعد صرفی و نحوی و كلامی و رفع تناقض‌های موجود میان آیات با آنها.

خ. تشخیص و تعیین «محذوفات» و «مقدرات» در بیان آیات.

ط. بررسی روایات تفسیری.

بدیهی است كه پرداختن به این مسائل و امثال آن تنها از عهده‌ی كسی برمی‌آید كه با علومی مختلف همچون صرف، نحو، بیان، قرائت، تاریخ، شأن نزول، كلام، فقه و اصول فقه، لغت، درایه،  رجال و... آشنا باشد تا بتواند از دیدگاه این علوم به قرآن نگاه كند.[15] اما در تدبر، تنها چیزی كه لازم است، قلب سلیم و اندیشه‌ی پاك است، البته به شرطی كه قبلاً قرآن در قلب جای گرفته باشد. انسان با وجود قفل‌های دل نیز می‌تواند به تفسیر بپردازد اما برای تدبر، باید به قدر ممكن آنها را از دل گشوده باشد. آیت‌الله جوادی آملی در این‌باره می‌نویسد: «قرآن كریم، كتابی است حق و برای هدایت همگان نازل شده و عموم جوامع بشری را به تدبر در آن فرا می‌خواند، ولی بعضی از انسان‌ها بر اثر گناه، دلشان را بسته‌اند، كه این صورت، توفیق تدبر در قرآن، نصیب‌شان نمی‌شود، خداوند در این زمینه می‌فرماید: «أفلا یتدبرون القرآن أم علی قلوب دقفالها»(محمد، 24) ... اگر كسی دلش باز بود، توان تدبر در قرآن را خواهد داشت و معانی قرآن در آن نفوذ خواهد كرد».(جوادی آملی، 9/ 346)

از نظر فیض كاشانی رحمت‌الله‌علیه نیز، اصرار بر گناه و صفاتی مانند كبر و غرور، تبعیت از هواهای نفسانی، دنیا‌پرستی و ... موجب تاریكی قلب شده و همانند لكه‌های چرك بر روی آینه، مانع تجلی معانی قرآن بر روی صفحه‌ی دل خواهد بود.(فیض كاشانی، 2/ 242) بنابر عقیده‌ی علامه طباطبائی رحمت‌الله‌علیه نیز، قلب پاك و سالم، قادر به فهم معارف دینی و حقائق الهی و قرآنی است، اگرچه با علوم و فنون مختلف آشنا نباشد. ایشان در جای دیگر تدبر را حق عموم مردم و بلكه وظیفه و تكلیف همه‌ی آنان می‌داند و با استناد به آیه‌ی «كتاب أنزلناه ألیك مبارك لیدبروا آیاته و لیتذكر ألوا الألباب»(ص،29)(طباطبایی، 18/ 256)، تدبر عمومی و همگانی را هدف از نزول قرآن معرفی می‌نماید و ضمیر جمع را در كلمه‌ی[لیدبروا]، به همه‌ی مردم روی زمین(عوام و خواص) ارجاع می‌دهد.(همان، 5/ 7؛ 17/ 207)

مؤلف تفسیر «من هدی القرآن» می‌گوید: «برخی با استناد به روایت مربوط به «تفسیر به رأی» فقط كسانی را لایق تدبر می‌دانند كه حظی عظیم از علوم و فنون مختلف داشته باشند، اما باید دانست كه این پندار كاملاً غیر‌منطقی بوده و خواهد بود، چرا كه خداوند همه‌ی انسان‌ها را در هر سرزمین و در هر زمان، به تدبر فرا خوانده است و محال است كه او از یك سوی، قرآن را به عنوان «بیان‌للناس»(آل‌عمران، 138) بستاید و از سوی دیگر، انسان‌ها را از تدبر در آن نهی نماید. خطابات قرآن متوجه همه‌ی مردم و یا همه‌ی مؤمنین است و خداوند با این خطایات می‌خواهد كه مردم سخن او را بشنوند و در آن تدبر نمایند، بنابراین نمی‌توان گفت، روایات از تدبری كه خداوند به آن امر كرده است، نهی می‌كنند».(مركز الثقافه‌ی و المعارف القرآنیه، علوم القرآن عند المفسرین، 3/ 300 ـ 301؛ من هدی القرآن، 1/ 34)

فرق میان تفسیر و تدبر در مورد قرآن، درست مانند شیوه‌های مطالعه و تحقیق در آیات جهات هستی است. یعنی همان‌گونه كه آیات قرآن را می‌شود به دو نوع تخصصی(تفسیر) و همگانی(تدبر) مورد پژوهش و تحقیق قرار داد، در آیات جهان هستی است. یعنی همان‌گونه كه آیات قرآن را می‌شود به دو نوع تخصصی(تفسیر) و همگانی(تدبر) مورد پژوهش و تحقیق قرار داد، در آیات جهان هستی نیز به دو صورت می‌توان تحقیق كرد. به عنوان مثال، «آب» را در نظر می‌گیریم. گاهی آب را از دیدگاه علوم طبیعی و به وسیله‌ی ابزارهای مختلف علمی و تخصصی، مورد تحقیق قرار داده و عناصر تركیبی آن كشف می‌شود و درجه‌ی انجماد و یا درجه‌ی جوش آن را پیدا می‌كنیم و دیگر ویژگی‌های آن در قالب فرمول‌ها و مسائل علمی و تخصصی قرار می‌دهیم، بدیهی است كه این‌گونه تحقیق، افراد و ابزار ویژه‌ی خود را می‌طلبد و هركس نمی‌تواند بدون طی مدارج علمی لازم، به این تحقیقات بپردازد.

اما زمانی همین آب را به عنوان «آیه»‌ای از آیات الهی، كه خداوند آن را برای همگان مایه‌ی درس و عبرت قرار داده است، مورد مطالعه و تفكر قرار می‌دهیم، نكته‌ها و پیام‌ها و اشارات بی‌شمار آن را در‌می‌یابیم، از تك‌تك ویژگی‌های آن درس زندگی و پیام خود‌سازی می‌گیریم، از زلال بودن، شفافیت و بی‌رنگی و سیلان و جریان آن، عبرت‌ها و حكمت‌ها می‌آموزیم، از پاك بودن و پاك‌كننده بودن و تشنگی زدودن و حیات بخشیدن آن، عالی‌ترین تعلیمات اخلاقی و عرفانی را استنباط می‌كنیم و ...، بدیهی است كه این‌گونه تحقیق و تفكر در مورد «آب»، از همگان ساخته است و نیازمند تصص و ابزار خاصی نیست. بنابراین همان‌گونه كه یك دانشمند علوم طبیعی نمی‌تواند و حق ندارد تحقیق در آیات جهان هستی را مخصوص خود كرده و دیگران را محروم كند، تحقیق و تفكر در آیات قرآن نیز نباید امری ممنوع قلمداد شود و با این استناد كه تفكر و تدبر در قرآن یك تخصص است و ابزار و علوم مقدماتی خود را می‌طلبد، دیگران از این سفره‌ی گسترده‌ی الهی محروم گرداند.(لسانی فشاركی و مرادی، روش تحقیق موضوعی در قرآن مجید، 14/ 21)

بدین ترتیب، خواه ‌ناخواه، مسأله‌ی فهم قرآن و تفكر در آن، به عده‌ی قلیلی اختصاص می‌یابد و اكثریت مردم را ارتباط و گفتگوی مستقیم با قرآن محروم می‌مانند. غافل از آنكه می‌توانند در مقام تدبر و انس با قرآن به درجاتی نائل شوند، كه چه بسا خواص اهل علم به آن نرسیده باشند. اما با تأسف، مردم ما مخصوصاً قشر جوان و دانش‌آموز و دانشجو، تاكنون مجال تدبر در قرآن را نیافته‌اند. به عبارت بهتر، نظام تعلیم و تربیت دینی ما به گونه‌ای نبوده است كه مجال تدبر و تفكر در قرآن را به آنان بدهد. تقریباً نمی‌توان به یاد آورد كه در طول سال‌ها شركت در كلاس‌های مختلف دینی و قرآن، اصول عقاید و مفاهیم قرآن و اخلاق و تفسیر و ... در مدرسه و حوزه و دانشگاه و هیئات و كانون‌های مختلف مذهبی و ...، معلم یا استادی، در مورد یك آیه یا سوره و یا حدیث، نكات و برداشت‌های تدبری و استنباطی شاگرد را بطلبد و بر روی آنها ارزش‌گذاری كند. امروزه، حتی دانشجویان علوم قرآنی و طلاب علوم دینی نیز، كه سزاوارترین افراد به تدبر و تفكر هستند، در فهم قرآن، اغلب به اقوال مفسرین بسنده می‌كنند و چندان اهل تدبر نیستند. اما در مقابل، بسیار مشاهده شده است در جلساتی متعدد كه به نام «تدبر در قرآن» با دانش‌آموزان و دانشجویان تشكیل شده، جوانان به واسطه‌ی مجال و فرصتی كه جهت تدبر به آنان داده شده، به اشارات و لطائفی از قرآن دست یافته‌اند كه نمونه‌ای از آنها را در هیچ تفسیری نمی‌توان یافت، با این فضلیت و مزیت كه این برداشت‌ها، برداشت‌هایی زنده و از متن زندگی، و برآمده از قلب متدبر هستند.

2. در بسیاری از موارد به‌ویژه در تفاسیر گذشته، قرآن در «تفسیر»، محكوم بوده است، یعنی مفسر، علوم مختلف را حاكم بر قرآن قرار داده و از دیدگاه آن علوم، به قرآن و تفسیر آن نگریسته است. در‌ واقع مفسر، نه از درون و خود قرآن علوم، به قرآن و تفسیر آن نگریسته است. در‌واقع مفسر، نه از درون و خود قرآن بلكه از خارج و بیرون قرآن به سوی آن رفته است. حال اگر در جایی قسمتی از یك آیه با قواعد صرفی و نحوی یا كلامی و ... متناقض بوده، مفسر در صدد برآمده كه آن آیه را به انحای مختلف با این قواعد علمی تطبیق دهد و از این طریق تناقض را برطرف كند. یا اینكه در جای‌ جای تفاسیر مختلف مشاهده می‌شود كه مفسران ارجمند با افزودن متعلقات مختلف و ذكر محذوفات و مقدرات در آیات، همه‌ی تناقضات و ناهمخوانی‌های موجود میان قرآن با قواعد صرف و نحو و كلام و فقه و حتی فلسفه‌ی اسلامی و ... را از بین برده‌اند، در حالیكه همه‌ی این علوم بعد از قرآن و به بركت آن به وجود آمده و قرآن كریم نیز ناظر و حاكم بر همه‌ی آن‌هاست. از نظر علامه طباطبائی رحمت‌الله‌علیه ـ چنانكه اشاره شد ـ بسیاری از تفاسیر در‌واقع «تطبیق» هستند نه تفسیر؛ متكلمان، آیات موافق با اصول مذهب خود را اخذ كردند و آیات مخالف با آنها را تأویل نمودند، فلاسفه نیز مانند آنها در ورطه‌ی تطبیق و تأویل افتادند و همه‌ی آیات مخالف با مسلمات ریاضیات، طبیعیات، الهیات و حكمت علمی و ... را تأویل و تطبیق كردند، آنان حتی آیاتی را كه با فرضیات علوم طبیعی مخالف بود، تأویل و توجیه كردند. محدثان و عرفا و متصوفه نیز در تفسیر قرآن راهی غیر از طریق معصومین علیهم‌السلام برگزیدند.(طباطبایی، 1/ 8 ـ 9) چنانكه اشاره شد، از نظر ایشان برای فهمیدن معانی آیات، با دو منطق می‌توان پیش رفت:

ـ «ماذا یقول‌القرآن؟»[16]

ـ «ماذا یجب ان نحمل علیه الایه؟»[17]

منبع: سایت رهبری




شنبه 18 شهریور 1396 05:22 ب.ظ
It's very simple to find out any matter on net as compared to textbooks,
as I found this article at this site.
یکشنبه 15 مرداد 1396 03:35 ب.ظ
you're really a excellent webmaster. The web site loading
speed is incredible. It kind of feels that you're doing any distinctive trick.
In addition, The contents are masterwork. you've performed a great process in this matter!
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 10:37 ق.ظ
You actually make it seem so easy with your presentation but
I find this topic to be really something that I think I would never understand.

It seems too complex and extremely broad for me. I'm looking forward
for your next post, I'll try to get the hang of it!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
منوی اصلی
آرشیو مطالب
موضوعات مطالب
ابر برچسب‌ها
نظرسنجی
بیشتر علاقه مند به طرح کدام مباحث در وبلاگ اعجاز قرآن می باشید؟






نقشه وبلاگها
پایگاه اعجاز قرآن
لوگو جشنواره ها

پایگاه اعجاز قرآن
انجمن های قرآنی

رمزینه وبلاگ
رمزینه

My QR-Code

اعجاز قرآن
درباره قرآن

"اَعلى"بسم الله الحمن الرحیم.سَبِّحِ اسْمَ رَبِّکَ الْأَعْلَى (۱)الَّذِی خَلَقَ فَسَوَّى (۲)وَالَّذِی قَدَّرَ فَهَدَى (۳)وَالَّذِی أَخْرَجَ الْمَرْعَى (۴)فَجَعَلَهُ غُثَاء أَحْوَى (۵)سَنُقْرِؤُکَ فَلَا تَنسَى (۶)إِلَّا مَا شَاء اللَّهُ إِنَّهُ یَعْلَمُ الْجَهْرَ وَمَا یَخْفَى (۷)وَنُیَسِّرُکَ لِلْیُسْرَى (۸)فَذَکِّرْ إِن نَّفَعَتِ الذِّکْرَى (۹)سَیَذَّکَّرُ مَن یَخْشَى (۱۰)وَیَتَجَنَّبُهَا الْأَشْقَى (۱۱)الَّذِی یَصْلَى النَّارَ الْکُبْرَى (۱۲)ثُمَّ لَا یَمُوتُ فِیهَا وَلَا یَحْیَى (۱۳)قَدْ أَفْلَحَ مَن تَزَکَّى (۱۴)وَذَکَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّى (۱۵)بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَیَاهَ الدُّنْیَا (۱۶)وَالْآخِرَهُ خَیْرٌ وَأَبْقَى (۱۷)إِنَّ هَذَا لَفِی الصُّحُفِ الْأُولَى (۱۸)صُحُفِ إِبْرَاهِیمَ وَمُوسَى (۱۹)

دانلود نرم افزار
قرآن برای اندروید

طرح نهضت ملی حفظ قرآن کریم ( نور )
دارالقرآن قرآن كریم
خانواده ختم قرآن كریم
خبرگزاری پانا
ستاداقامه نماز
اوقات شرعی
نهج البلاغه
شبكه سیمای قرآن